-
ببین تفسیر شیدایی میان رحلِ اندامت
دوشنبه 16 تیر 1404 11:29
ببین تفسیر شیدایی میان رحلِ اندامت چپاول میکند شولایِ خواب آلوده را در باد و بر پیشانی شب ها عیادت بر عبادت میخزد لُختیّ مادرزاد بگو فردا چه می پوشی برای چشم های کور فهمی که گشوده بال دیدن را زمان صد قاچ کم دارد به وقت همرسانی های لب با لب کمی آهسته تر با دنده ی سنگین بیا در شام رویایم که ترمز می بُرد تکفیری محبوس...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 16 تیر 1404 11:28
-
آه از مستوران ورطه رنج
دوشنبه 16 تیر 1404 11:27
آه از مستوران ورطه رنج خون چگان داغ عزیز بر سینه نهاده ابلیس فراغ از سر تا پایشان را در قعر غم کشیده چون الماسی در قعر دالان درون آه از حجمه ی رنج های خاموش خدایا امانی به دل بی سامانشان جلاد بی خردی ، زنجیر بر حیاتشان نهاده و چونین در چاه فرونشانده چی بی سامان گشته و چه در قلب حسرت مانده خاموش در خود در کنج غم سوخته...
-
دستهایم،
دوشنبه 16 تیر 1404 11:26
دستهایم، صداییست خاموش بر لبهایی که از بغض، لبریزند. دلم، سرشار است از تودهی افکارِ بیانتها؛ باریست که فرود آمده بر دستهایی که قلبم در آغوششان به خواب رفته است... گاهی، صدا در گلو میماند؛ و فقط دستها آن را میفهمند. دست میگذارم بر سکوتِ تاریکی، در امتداد شبزندهداریها؛ تا مردمک چشمانم، از لابهلای...
-
یازینب
دوشنبه 16 تیر 1404 11:25
-
تجربه این روزهایم
دوشنبه 16 تیر 1404 11:25
تجربه این روزهایم عشق چیزی نیست جز حواس پرتی دائم به تو علیرضا عزیزی
-
از ما اثری در دلِ بسیار شما نیست
دوشنبه 16 تیر 1404 11:24
از ما اثری در دلِ بسیار شما نیست جز سایهی یک خاطره، تکرار شما نیست با خاطرهها ساختم، ای کاش نباشی این سینه دگر لایق آزار شما نیست دلخستهتر از آنکه دگر شعر بخواند دیوانه اگر هست، سزاوار شما نیست من بیتو، فقط حسرت یک پلک نگاهم اما گلهای در دل و رفتار شما نیست پیمانشکن! عهد وفاداری ما را آنگونه گسستی که خبردار...
-
درگوشه ی دل جزغم دلدار نمانده
دوشنبه 16 تیر 1404 11:23
درگوشه ی دل جزغم دلدار نمانده افسوس، دگر فرصت دیدار نمانده پامالخزانگشته همهکشتگه عمر یکغنچه دراین گلشن و گلزار نمانده ازچلچله دیگر خبرینیست در این باغ برشاخه ی خشکیده یکی سار نمانده اینجرگه که بینی همه آسیمه سرانند در کوی و گذر عاقل و هشیار نمانده خفتندهمه غیر من و ماه و ستاره در شهر یکی دلشده ، بیدار نمانده...
-
نقش تو نهاده در قلم از روز نخست
دوشنبه 16 تیر 1404 11:21
نقش تو نهاده در قلم از روز نخست جز نقش تو در دلم کسی هیچ نجست بسیار زمان گذشت وبشکست قلم ننگاشت جز آنچه در ذات او بود وبخفت عبدالمجید پرهیز کار
-
بی رحمانه پرتاب می شوم
دوشنبه 16 تیر 1404 11:20
بی رحمانه پرتاب می شوم از آغوش گرم خودی ها فریادم میام لوله تفنگ گم میشود و هزاران من ناخواسته شلیک میشوند نغمه ها بایستید شعر ها دست بردارید ظالم من نیستم قاتل من نیستم وقتی که خود قبل از کشتن میمیرم من، این خط کوتاه مرگ نه آغاز جنگ را خواستم نه پایان یک نفس را، تنها قلمرویی از سکوتم و پاسخی بی صدا به فرمان آتش...
-
در کنار تو بودن، قصهای بود بیپایان
یکشنبه 15 تیر 1404 11:37
در کنار تو بودن، قصهای بود بیپایان هر نگاهت، دریچهای به دنیاهای بیزمان دستهایت قصیدهای از مهر و آرامش بودند و من در آغوش تو، گم شدم میان خواب و بیداری اما حالا فاصله، دیواری ست بیصدا و سرد میان قلبهایمان حصاری کشیده از سکوت هر شب، ستارهها شاهدی بودند بر دلتنگیام و هر صبح، پرسهای بیهدف در خاطراتت بودم تو...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
یکشنبه 15 تیر 1404 11:37
-
آری میگذرد
یکشنبه 15 تیر 1404 11:36
آری میگذرد غم میگذرد و آنچه میماند… صدای پای کودکیست که در کوچه خاکی، با یک قوطی خالی برای خودش دنیا را میسازد. آنچه میماند نخندیدن مادریست که خستگی را پنهان میکند پشت قابلمهی نیمهخالی. آنچه میماند نور است روی صورت پیرمردی که هنوز هر صبح با کلاه کهنهاش به جنگ بیکاری میرود. غم میگذرد اما سؤال بچهای که...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 15 تیر 1404 11:36
-
هیچ حواسم نبود
یکشنبه 15 تیر 1404 11:35
هیچ حواسم نبود دوباره صدایت کردم... زهرا شهرکی
-
امشب باز هم من اینجا درخیال تو نشستم
یکشنبه 15 تیر 1404 11:34
امشب باز هم من اینجا درخیال تو نشستم ازتو گفتم توی ذهنم سرگذشتم رانوشتم خسته بودم من نخفتم راز هامان رانوشتم توندیدی حال من را اون اشکها وانتظارم دردل اون خاطراتم درپی تو خیلی گشتم رفته بودم از خیالت من چه بیهوده نشستم علی اکبرمحمدی
-
گاهی میان «رفتن» و «ماندن»،
یکشنبه 15 تیر 1404 11:33
گاهی میان «رفتن» و «ماندن»، نه راه است، نه دیوار، فقط یک آه که کش میآید تا عمق شب. تردید چیزیست شبیه سایهای که نه میگذارد خورشید باشی، نه میگذارد ماه شوی. گاهی تمام زندگی را با یک قدمِ برنداشته میشود باخت... و تردید، نه دشمن است، نه دوست، یک آینهست که مدام چهرهی ترسخوردهات را یادآوری میکند. منوچهر برون
-
دلم میخواست هر جایش شکوفه های بادُم داشت
یکشنبه 15 تیر 1404 11:33
دلم میخواست هر جایش شکوفه های بادُم داشت به پای این کبوترها شبی دو خوشه گندم داشت تمام شاخه های سرخ انگوری به لب ها بود تو و هرکس درون خانه اش از خنده ها خُم داشت بقدری گرم خواهد شد بخاری های ما هر بار زمستان ها به جای گاز و نفت از عشق هیزم داشت درون تابش خورشید و دور از زخمه ی تبعید بروی آب در ساحل طلا از دَم تلاطم...
-
مرا بخوان بنام درد
یکشنبه 15 تیر 1404 11:32
مرا بخوان بنام درد بزن به سنگِ آهِ سرد با گوش دل شنیده ام که بارها ! زدی مرا با تیر کین چه سود تو را بیا ببین ! منِ نفس بریده را تمام سینه ام به زخم چکیده خون بجای اشک ز چشم دل قرار من ... گرفته دیده رنگ خون به سرمه از نگاه تو ... مرتضی حامدی
-
آه، نه! زمینی خشک!
یکشنبه 15 تیر 1404 11:31
آه، نه! زمینی خشک! من، امتدادِ بایرِ دستهای توام که کِشتِ قلبِ مرا سوزاند. آه، نه! امتدادِ درد که تراوشِ شعور را در عروقِ مغزم خشکانْد. سپید بودی؛ همچون اختلاطِ بیتناظرِ بالِ کبوتری در برف. و چون نورِ ماه در پشتِ ابر پراکنده بودی، اما روشن! چه دور از دستت دادهام… درست، در پشتِ شالیزارِ خاطرات، در انتهای کوچههای...
-
می خوانمت در سطرهای نا تمام
شنبه 14 تیر 1404 11:36
می خوانمت در سطرهای نا تمام آنجا که در هجایی بلند صبر می شوی و قصه ی رسیدنت به پایانی باز ختم می شود. #مطهره احمدی
-
السلام یاقمربنی هاشم
شنبه 14 تیر 1404 11:35
-
من بذر حروف را
شنبه 14 تیر 1404 11:35
من بذر حروف را درخاک باغچه ی ذهنم میکارم وبا گلاب عشق آنرا آبیاری خواهم کرد وبه انتظار رویش واژگان معطر گل سرخ محبت خواهم نشست تا با آن ترانه دوستی و محبت را دردفتر شعرم به نمایش بگذارم .......... وآنگاه نت های زیبائی بر خطوط حامل دفتر شعر م چنان آراسته تزئین میکنم وبا مضرابم بر تن نازک سیم سازم عاشقانه خواهم نواخت...
-
پرسیدند: کجا ایستادهای؟
شنبه 14 تیر 1404 11:34
پرسیدند: کجا ایستادهای؟ گفتم: نه در صفِ رفتگانم، نه بر شانهی آمدگان. میانِ راهی بیتاب، با چشمی که هنوز باور دارد نقطهای از افق، روزی به من خواهد رسید. اینجا ایستادهام، نه برای ماندن، نه برای رفتن… برای فهمیدن اینکه شاید خودِ "ایستادن" پاسخِ پرسش باشد. مازیار ارجمند
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 14 تیر 1404 11:34
-
امشب درون سینه ام ،لبریز از شعرم
شنبه 14 تیر 1404 11:30
امشب درون سینه ام ،لبریز از شعرم چون ماهیان رفته از تنگی سوی گرداب گاهی برای لحظه ای، محو تماشایم بر چشم های مردهی.....خوابیده در مرداب دستم فشرده...روی قلبم...می فشارم شعر با من بیا بنشین....همینجا زیر این مهتاب من دوستت دارم...قبیله...یار...بی همتا رو بر نگردان از من و این سینه ی بی تاب گاهی میان انبوهی...افکار می...
-
دانهای بود غمش درون دل، بیخبر از من
شنبه 14 تیر 1404 11:30
دانهای بود غمش درون دل، بیخبر از من خوشه شد، بعدِ زمانی، و سپس شد خرمن شاخهای خشک، ولی شوقِ نگاهش کافیست تا شکوفا شود از ریشه، شکوهِ یاسمن شب اگر سوخت، از آن شعله ،شراری برخاست آتشی ریخت به سیاهیِ دلِ دشمن دل بریدن ز جهان سخت، ولی مهرش ریخت شوقی افکند به جانم، به هوایِ میهن یَل اگر باشی حریفِ کینهتوز، این را بدان...
-
با یار شیرین بگویید، از کوی ما هم گذر کن
شنبه 14 تیر 1404 11:29
با یار شیرین بگویید، از کوی ما هم گذر کن این جان ما را بگیر و یک لحظه بر ما نظر کن ما جان ناقابل خویش، در پای تو کرده قربان یک لحظه مکثی نما و این کشته را مفتخر کن ما عاشقان تو هستیم، سر بر گریبان نشستیم شیرین تو این تلخی ما، با آن لب پر شکر کن با دست های لطیفت، گَرد غم از ما زدودی اکنون مس خام ما را، اِکسیر زن همچو...
-
گمنامی در پنهانی دل در نام
شنبه 14 تیر 1404 11:29
گمنامی در پنهانی دل در نام در زدودن جفای روزگاران بیانش در این که دانی در دام و تله یک آه هم کفایت است در صیقل زنگار فکر آدمی چرا که دلی که از اشک صیقل دادی در روزگاری که گرفتار موج و طوفان است مرهم وجدان دل در دشتی از گُلهای هوشیاری سایشی است بر آسودگی گهواره ها در روزنه های امید ساز دلهای آدمی حال تو ای نقطه روشنی...
-
به جهانی دل نبندم که در آن عشق نباشد
شنبه 14 تیر 1404 11:27
به جهانی دل نبندم که در آن عشق نباشد تصنیف سرا محو شود گر مشق نباشد سرگرمی عاشق رویت عشق است ز دیده انگاره شود کور و بی نور ، گر عشق نباشد گیتی بی تن نازی معشوق علیل است خطی نکشد قلم به پندار گر عشق نباشد عاشق پرده ای از چهره معشوق ز چشمان گمارد داروغه شود او که گه گاه که گر عشق نباشد دم و بازدمم، دیده به نفس معشوق...