-
گل تنهاییم را پیک نوری
سهشنبه 10 تیر 1404 16:27
گل تنهاییم را پیک نوری دل تنگ مرا عشقی و شوری به روز خوب دیدار محبت تو آغازی، تو سرفصل سروری در این بنبست وانفسای امروز تو غم را مونسی، سنگ صبوری تو در فکرت زمین را آسمانی تو تدبیری، تو عقلی تو شعوری تو گل بودی و رفتی در گلستان به دل یادت بود گرچه که دوری هراست کی بود از صبح فردا که درس زندگی گیری ز موری بنازم همتت...
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 10 تیر 1404 16:26
-
عابدی در بند عبادت
سهشنبه 10 تیر 1404 16:25
عابدی در بند عبادت مومنی در بند اطاعت یکی زلیخا، عاشقِ یوسف یکی مجنون، در پی لیلا دیگری لیک بریده زِ عالم کِز کرده در خلوتی دور از آدم منم حیران و سرگشته زِ گردون منم مبهم ز خلق این مخلوق انسان، نسخه اسرار الهایست ؟ یا واقعا آینه جمال شاهیست ؟ مهدیه پاهنگ
-
روی تخت پادشاهی هم نشینی عاقبت
سهشنبه 10 تیر 1404 16:25
روی تخت پادشاهی هم نشینی عاقبت رعیتی با تکه نانی کیف عالم میبرد پادشاه کشور مصری اگر در این زمین ناز یوسف را زلیخا خوب و بهتر میخرد حکمت و کار خدا هرگز نمیابی مجو گرگ وحشی است و آدم پیرهنرا میدَرَد او به طوطی داده زیبایی هر موجود را لیک در زندان درآمد و کلاغی میپرد امیر وصال پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 10 تیر 1404 16:24
-
و اینگونه پشت نقابی
سهشنبه 10 تیر 1404 16:24
و اینگونه پشت نقابی از خستگی دیروز چاقو بر گلوی فردا می گذاریم بلقیس!... تو گل گیسویت را فراموش نکن کولوکولیزاده
-
دلم تنگه، دلم تنگه، هوا، بدرنگِ بدرنگه
سهشنبه 10 تیر 1404 16:22
دلم تنگه، دلم تنگه، هوا، بدرنگِ بدرنگه صدای سیم گیتارم، بدآهنگِ بدآهنگه تو این آواز پوشالی نمیگم جای تو خالی پُرم از بی تو خوندنها، پُر از نُتهای بدحالی بهار من خزون رنگه، بدونِ تو دلم تنگه برای پَرکشیدنهام، یه بالِ قصه میلنگه هوا سرده، صدا سرده، دلم تو سینه یخ کرده امید دفتر شعرم، دوباره کاشکی برگرده... برای گم...
-
در سیاره حاصلخیز جنگ و کینه ها
سهشنبه 10 تیر 1404 10:59
در سیاره حاصلخیز جنگ و کینه ها که قطره قطره دانه های سرب و باروت هم شرمنده از بارش وحوش بشری اند تو آغوشت را بر من بشکف ای گل نرگس که این جنگ داخلی در قلب آغوش هایمان تمام برداشت من از صلح جهان است مهردادخالدی
-
در من ردّیست
سهشنبه 10 تیر 1404 10:59
«ردّ مستی» ردپاییست از عشقی که در جان شاعر مانده و همچنان در سکوت و تنهایی جاریست. در من ردّیست از عبورِ همان مستی، که نامت را بر جامِ هیچ حک کرد و رفت. من از «تو» فرو ریختهام، چنانکه آب، از دهانِ آسمانِ پُرزخم. نه آغاز، نه پایان، فقط تنی مانده، بیسایه، در مکاشفهی بخت. صدیقه بیگلری
-
جنگِ امروز
سهشنبه 10 تیر 1404 10:58
جنگِ امروز غمانگیزتر از صلحِ دیروز نیست، صلحِ دیروز زخمیتر بود هومن نظیفی
-
جور تو را دل میکشد
دوشنبه 9 تیر 1404 12:17
جور تو را دل میکشد بی عقل و عاقل میکشد طوفان دریا را فقط بیچاره ساحل میکشد ثریا امانیان
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 9 تیر 1404 12:15
-
گُم شدهام جایِ میانِ سایه و نورِ نگاه
دوشنبه 9 تیر 1404 12:14
گُم شدهام جایِ میانِ سایه و نورِ نگاه مرزِ تردید و امید، لَرزِ لبهایِ تو، آه بادِ شب از کوچهی خلوت خبر آورد باز نامِ تو افتاده بر آیینهی دل، بیپناه در تبِ رؤیا تو را دیدم و انگار هنوز پیرهنی نازک از اندوه تنت بود و ماه رفتی و باران به دلکوچه نشست از غمات ماندهام این شعرِ نمخورده چه دارد گواه؟ زندگی بیتو پر...
-
روزی سکوت را میشکنم،
دوشنبه 9 تیر 1404 12:13
روزی سکوت را میشکنم، با گلولههای سنگینِ بیوفاییهای تو. از آن همه واژهی ماندگار در گلو، از آن خلوتِ بیپایانِ کنارم، از حضوری که چون سایه بود: بودی، ولی نبودی... ذکرِ خیرِ تو بودم، نیایشی بیمعبد. اما تو... تو نبودی. روزی آمدی، پا گذاشتی بر ویرانهی بودنم، تا شاید رُستخیزی باشد. اما احساساتم را ـ از آن دوردستِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 9 تیر 1404 12:12
-
دفتر مشقِ دلم بارانی ست
دوشنبه 9 تیر 1404 12:12
دفتر مشقِ دلم بارانی ست روز و ماه و سال از برم اجباری ست پدرم پیر شد مادرم چند سالیست، نیست انتظار و انتظار مثلِ من انگار بسیاری ست فصلِ تازه نثرِ ساده در برم چون کودکی زیبا نیست کاش بر خاک مینوشتم حاصلِ هر روز را در غروبی که دگر گیرا نیست عباس سهامی بوشهری
-
شعر هایم خاک میخورند کنج اتاق
دوشنبه 9 تیر 1404 12:10
شعر هایم خاک میخورند کنج اتاق منم باز کز کردم کنج اتاق اتاق پُرِ کتاب،پُرِ کتاب ولی نخوندم هنوز شعرِ زیاد هنوز کلی شعر از فرخزاد دارم کلی مانده،یوشیج ها دارم با شعرهای شهریار عاشق نشدم من هنوز راه نرفته زیاد دارم آینده چیست؟کیست؟که میداند؟ که می آید که تا آینده بماند؟ به فردا امید دارم اما حال خود را بیش از تو ناامید...
-
سلام بر اون عشقی
دوشنبه 9 تیر 1404 12:09
سلام بر اون عشقی که بعد از دیدنش هیچ عشقی را آرزو نکرد دکتر محمد کیا
-
دستانت را بده
دوشنبه 9 تیر 1404 12:09
دستانت را بده سرت را بر شانهام بنه بگذار کم کنم از رنج بودنت دستانم را بگیر غمت را به من بده بگذار کم کنم از سنگینیِ قلبت دستانت را بده سرت را بر سینهام بگذار اشک هایت را به من بده بگذار کم کنم از تاریِ دیدگانت دستانت را بده حرف بزن با من از عمیق ترین دردهایت بگذار کم کنم از رنج زیستنت… که آن چشمهای غمگین...
-
پشتم باش
دوشنبه 9 تیر 1404 12:07
پشتم باش که رو به حضورت سکوت کرده ام و به انتظارِ شانه ای که ندارم با چشمهای بسته به امید خودت بی صدا نشسته ام. #مطهره احمدی
-
پنجره لباسِ هیچ پوشیده بود
یکشنبه 8 تیر 1404 12:17
پنجره لباسِ هیچ پوشیده بود آرزویم آمد که آن لحظه کاغذ باشم تا غزلِ رهزنِ نسیمِ رهگذر مرا از تو دور نکند اما سنگ شدم از شاخه دل کَندم و غلطیدم آغوشخواهان در دستهای بینگاه تو پیاز پائیز احسان مژده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 8 تیر 1404 12:16
-
دستانت
یکشنبه 8 تیر 1404 12:15
دستانت حرف زیادی برای گفتن داشت در شلوغی جهان علیرضا عزیزی
-
صیدِ خاکم کرده ای کی می رسی بر داد من
یکشنبه 8 تیر 1404 12:14
صیدِ خاکم کرده ای کی می رسی بر داد من جان فدایت،زین قفس کی می شَوَم آزادمن بد خطایی کرده بودم من مگر در حقِّ تو خاک را بنموده ای با آن غضب صیّاد من از قفس بنما رهایم ، عفو کن ما را حبیب آشنا با غصّه ام ، کی می نمایی شاد من آن گناهانم چه بودچایی به بخشیدن نداشت از ، ازل جانا چنین غم کرده ای همزاد من جز تو در دنیا ندارم...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 8 تیر 1404 12:13
-
«فروش ممنوع»
یکشنبه 8 تیر 1404 12:12
در چشمانم نوشته شده بود «فروش ممنوع» اما دلم... دکهای تنها بود در خیابانی بیعبور که سالها کسی حتی نپرسید: «چه داری» تا که تو آمدی... با نگاهی که نه خرید ، نه پرسید، فقط شکست. دلم را نه... همهام را به تو دادم بیقیمت، بیقرارداد، باور کرده بودم نگاهت اعتبار دارد. تو رفتی... و من، با تلخترین لبخندِ جهان از خودم جدا...
-
امشب ای غم دلم را رها کن
یکشنبه 8 تیر 1404 12:11
امشب ای غم دلم را رها کن به غم بگو به شادی اقتدا کن بزن چنگی به سازِ چنگی دلنواز ای قفل غم از پایم بشو باز بیرون ز پنجره بغض شبانه ریز ای باد صبح ، شادی برام بریز صبح و نسیم و چای گرم خوشرنگ یکی نه با یک همنفسِ همرنگ با خنده بشکن دیوار خستگی بگو که غم بود حسی ساختگی چشم باز کن، صبح، آمد به کوچهها اکنون زمان شکستن غم...
-
فردا را باید دید،
یکشنبه 8 تیر 1404 12:10
فردا را باید دید، با امیدی که در دل میتپد؛ شاید از دیروز روشنتر، شاید از امروز دلپذیرتر. اما مگر نه؟ زیباییِ حال در درک لحظههاست؟ پس چشم به فردا، دل در امروز، که زندگی در تپش اکنون است. ما، در زمان گم شدهایم، چون مسافری تنها در صحرا؛ نه ردپایی از گذشته، نه نشانی از فردا. باد غصهها را میبَرد، سایهها در غروب محو...
-
پاشویه ی یک واژه تب انداخت ز جانم،
یکشنبه 8 تیر 1404 12:09
پاشویه ی یک واژه تب انداخت ز جانم، شاعر شدنی بود؛ که انداخت دهانم. دروازه شهر باز نگهدار که گویی یار آمده نزدیک ده، آن یار نهانم. بر کوبه در میزند آن شوق تبانگیز، من آمدهام تا که برای تو بخوانم. دیشب سر میز که نشستی که چنین، مست آمدهای اینکه چنینم که چنانم. مهمان که بودی که تو را مست فرستاد، گویی به کردار همان...
-
پرسه می زنم
یکشنبه 8 تیر 1404 12:08
پرسه می زنم کوچه های خلوت شهر را که آبستن قدم های توست و زمزمه می کنم الفبای عشق را در هجوم تنهایی خویش ای یگانه محرم دل بیا که کوچه های شهر در انتظار قدم هایت به سوگ نشسته اند مجید رفیع زاد