-
نسیم خدا از خدا میوزد
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:42
نسیم خدا از خدا میوزد محمد چو عطری، حَرا میوزد به کوثر رسیدند دلآرامها ز طاها طراوت، شفا میوزد ز تورات موسا نسیمِ صبا به انجیل عیسا، دلا میوزد ز شمشیر انصاف شیر خدا عدالت چو باران، به ما میوزد چهل نور پنهان ز معراج دوست به آل یسین، آشنا میوزد شمیمِ خلیلِ کبیرِ خدا به قربانگه عشق، وفا میوزد گل لاله از ذبح گاه...
-
چه قصهها که نمیگفت
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:41
چه قصهها که نمیگفت شاهدِ رازهای مگو... از دلی که ابرِ بهار بود، در عالم مستی، سرشار از طرب، غرق در رویا... چه رنگها که نمیزد کبودیِ دریا را، چه نغمهها که نمیساخت در شعرِ زندگی. پیالهای، گلخونِ خنده به لب، چشمهٔ دیوانگی، گلِ خورشید در سینهٔ مردی حالزار... مردی که جام را لبریز میکرد، در عالم مستی، چشمها...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:40
-
خرداد
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:40
خرداد نام دخت بی پروای سال است خرداد وقت آرزوهای محال است خرداد تا بوده همیشه قیل و قال است خرداد اگر آرام بودجای سوال است ،،،،، خرداد را صدها هزار فکر وخیال است خرداد گاه امتحان و ارتحال است خرداد پر رنگ است در تقویم تاریخ خرداد خود از این هیاهو بی خیال است ،،،،،، خرداد رود جاری آب زلال است خرداد تاریکی شب رو به زوال...
-
هستم میان جمع ولی فکرم بود جای دگر
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:39
هستم میان جمع ولی فکرم بود جای دگر جانم اسیر زلف او، وی پیش یک یار دگر لب میگشایم بر سخن، بیاختیار و بیهدف کان گفتگو زین جمع نیست، از حالِ دیدار دگر آتش فتاده بر دلم، از شوق آن چشمان مست خاموش اگر بنشستهام، دل میتپد کار دگر گفتند فراموشش بکن، ناید قرار این دلم دل نیست جز مجنون اگر، مجنون بود یار دگر مبین کوچک...
-
اگرچه عمر ما رو به زواله
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:38
اگرچه عمر ما رو به زواله اگرچه دیدن رویت محاله چه خوش گفتی که مرز آدمیت برای ما دوتا مثل دو باله شود دنیا به هر روزی به رنگی صبوری کن که این دنیا چو فاله تو گفتی بُوَد دنیا چون مار هفت خط درست گفتی ولی خوش خط و خاله همه دنیا شده ارابه جنگ همه آتش همه خون آه و ناله اگرچه گفتی از درد و غم عشق چه باید کرد دنیا این رواله...
-
چو با مار و عقرب مدارا کُنی
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:37
چو با مار و عقرب مدارا کُنی خزان باغِ پروانه ها را کنی رفیقِ شب و موج و طوفان مباش که لرزان دلِ ناخدا را کنی درونِ گلو بغض سنگین شدی، که بی لب دهانِ صدا را کُنی؟؟؟ در انبوهیِ سایه در وَهمِ شب مبادا که "ها" شیشه ها را کُنی!!! درختان اگر نیمه جان مانده اند به جان بخشیِ ریشه ها فکر کن بیابان ِ بی ریشگی را ببین...
-
مثل برگی از درختی بی نشان افتاده ام
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:36
مثل برگی از درختی بی نشان افتاده ام از درختی خسته از جور خزان افتاده ام سهم من از زندگی یک شاخه خشکیده بود از همان هم در کناری نیمه جان افتاده ام در میان برگهای خشک و زرد کوچه باغ زیر پاهای جنون عاشقان افتاده ام در مسیر سیلیِ طوفان و خشم تندباد با کبودی بر درِ گردن کشان افتاده ام گاه در دستان عاشق پیشه ای در این غزل...
-
باز هم خیره شوم بر رخِ چون مهتابت
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:35
باز هم خیره شوم بر رخِ چون مهتابت بوسه ای کاشته باشم به لبِ نایابت دل شود خانهی غم، خون جگر سهمِ دلم بس که دلتنگ تو ام، ای همه دم در خوابت جرعه ای نوشم و از یاد رَوَد هستیِ من غرق گردم به خیالِ تو و این اطیابَت رقصِ گیسویِ تو در باد، تماشایی بود شانه ای کاش شدی تا که رسد بر تابت با خودم گفتم اگر یار شود با دلِ من می...
-
لبخندت چو آتشِ پنهان، داغم مینهد //
شنبه 27 اردیبهشت 1404 10:34
لبخندت چو آتشِ پنهان، داغم مینهد // نگاهت تیغِ تیز، صد دل را رها میکند چشمانت شفق، که خونِ عاشقان میچکاند // لبهایت شرر، که جانِ سوختگان میسوزد سودای تو بادِ صرصر، بنیادِ من برد // یادت موجِ خیزاب، ویرانم ز جا میکند من همچون شمع، اشکهایم دودِ سحرگاه است // وز آهِ سحرم، شبِ هجران سپید میشود حسن کریمیان
-
به خود همواره می پیچم
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:47
به خود همواره می پیچم چنان از دردِ احساسم، که دل ابرِ سیاهش را، به فکرم می برد گاهی... چه رویایی دراوجِ باورم لب تشنه می میرد. به یغما میرم حتی، در این آرامشِ واهی! کنون در حجم ِ سنگین ِ نگاهت رعد می چرخد به قلبم می خورد هردَم. و چشمم از شکستن های بغضم گریه می بارد به هر آهنگِ کوتاهی، به هر آهی... فرزانه فرحزاد
-
آفتاب زده تاریک است.
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:46
آفتاب زده تاریک است. پیشِ پایت آرزو نمی روید. به تاریکی آموخته شدیم. و شکوه سنگواره ایست افتاده در پس. حامد غیاثپور
-
در جنگل نارون های ترنج
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:45
در جنگل نارون های ترنج طعم سقوط آزاد می دهد موهای فر فری باد حالا کفشِ لنگه به لنگه ی/اتفاق از خواب خاکستری خیال می پرد فروغ گودرزی
-
در آینه ها مست بهارم... یعنی
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:43
در آینه ها مست بهارم... یعنی من مست گل و صورت یارم...یعنی بر معجزه ی عشق امیدی دارم در سال جدید گل بکارم ...یعنی نیلوفر_سلیمانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:43
-
دوستت دارم، چرا اینگونه بیقرارم؟
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:41
دوستت دارم، چرا اینگونه بیقرارم؟ در غمت شبها نخفتم، روزها را خوار و زارم هر کجا یاد تو باشد، آتشی افتد به جانم بیتو در آغوش حسرت، سایهای بیرهگذارم عقل میگوید که دیگر از جنونت دست بردار دل ولی دیوانهتر شد، غرق در سودای یارم رفتی و بعد از تو دیگر، آسمانم تیره گشته بی تو خورشیدم غروب و ماهِ شبهایم غبارم هر نفس در...
-
در عمق تاریکی، جایی که خورشید نیست،
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:40
در عمق تاریکی، جایی که خورشید نیست، سایه ای از امید، آرام می نشیند. چشم به راهِ فردایی روشن و نورانی، با قلبی که امیدوارانه می تپد و می زند. بر شاخه ی خشکیده، جوانه ای می روید، نشانی از امید، در زمستان سرد. در دلِ سنگِ سخت، گلِ کوچکی شکوفا، آرام و بی صدا، فریادِ امید را سر می دهد. هرچند که طوفان، بیداد می کند و می...
-
در بحبوحه ی جنگ شهر
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:38
در بحبوحه ی جنگ شهر کرم ها به جان/ دستانم افتاده اند نه ناخنی می روید و نه لاک سرخی خبرنگار می شود حالا فقط سوراخهای پیر/ می چرند در چشمان گودال های به جا مانده از ایالت سبز فروغ گودرزی
-
من از جهان به تو دلبستهام که جان منی
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:37
من از جهان به تو دلبستهام که جان منی دریچهای به بهارم، چراغِ شامِ منی کنارِ نامِ تو لبخندِ کهکشان جاریست تو امتدادِ امیدی، هوای نابِ منی چه باک از این شبِ غمناک و بیمِ طوفانش اگر تو مقصدِ من باشی و کشتیبان منی به شوقِ دیدنِ تو، جادهها غزل خوانند و من مسافرِ عشقم، تو بیکران منی دلم به وسعتِ دریای چشمهایت رفت...
-
پیش از اینها عشق،
جمعه 26 اردیبهشت 1404 11:36
پیش از اینها عشق، رسوایی نبود اینچنین ناپایدار یا که سودایی نبود عشق، تنپوشی نبود چرکین کنید دور افکنید پیش از اینها هالهای از شرم گِردِ عشق بود عاشقی، دیباچه داشت: نامهای در بینِ اوراقِ کتابی یا که پس آوردنِ ظرف و ظروفِ آشِ نذری شُسته یا ناشُسته اندر آب و تابی آری، پیش از اینها در میانِ نذرها عاشقی بود: [پُشتِ در...
-
اوستادا بر من مسکین گذاری داشتی
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:49
اوستادا بر من مسکین گذاری داشتی لطف و احوال خوشی بر این پریشان کاشتی بر دل و جانم چو رویاندی صفات شاعری بر سر رودی نهالی تازه و نو کاشتی لیک ما را فرصت گفتار نبود ، گم شدیم وقف زندانی و زندان بان شدیم ما نفس را بهر جان و بهر آن جانان کنیم بهر اقلیم وجود عشقمان رقصان کنیم جان به کف ما در سرای این اسارات ها خوشیم دم...
-
آخرین دیدارمان کی بود ؟
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:47
آخرین دیدارمان کی بود ؟ در شبی نمناک و بارانی زیر گامِ زوزه های باد در خم آن کوچه ی بن بست دختر رقاصه یِِ چشمان زیبایت غم سرود و ناله ای سر داد بی کلام آوای لبهایت رفتنت را فریاد می کرد باز باران بود و می بارید قطره قطره اشک دلتنگی همره شب گریه های من ذکر فردا را بدون تو می نواخت در گوشِ جان و سر آمد آن چه که نباید شد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:47
-
رفتی و نگفتی که چگونه دل من را بخراشی؟
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:46
رفتی و نگفتی که چگونه دل من را بخراشی؟ یعنی به نظر عادی ودر خود متلاشی دنیا که نداردو نباشد چنین امر محالی بیدار شوم باز ببینم که توباشی محمد امین نژاد
-
جدول عمر محاسبه گرش ریاضی دانیست
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:46
جدول عمر محاسبه گرش ریاضی دانیست که هر فرمولش برای خود هزاران رازیست نه کسر جمع تفریق بلکه حسابش چرتکه ایست که از هر بینایی بشکافدش بیناترین، عجب داناتریست این دنیای فانی نمی ماند باقی، وای به حال غافلانیست که بی خبرند از حال هوای معنوی، این چه روزگاریست کاش بدانیم که مجال عمرمان مختصر خلاصه ایست ما مسافر امروز و...
-
هر کس ندهد بر تو تنی از وطنش
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:45
هر کس ندهد بر تو تنی از وطنش بی کس نشود از دم داده به تنش تنها شده ای از غم دوران نهان بی شک نشوی از پس پنهان رهت آید به سراغت گهی کند گهی تند آن که نتوانی که بدانی که دهد بسیار بزایندو برفتند نماند است تنی قرعه به نشان تو زده اند بی افکن پری هر آن به دمد بر تن این روح تنت تا که بدرد پیله از این خاک تنت حسین زالی زاده
-
شاخه نباتِ حسِ من ؛ قصه ی هر زمانِ من
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:42
شاخه نباتِ حسِ من ؛ قصه ی هر زمانِ من عشقِ تو شمعِ جانِ من ؛ خنده ی بی امانِ من نقش گُل اندر این جهان ؛ دستِ بشر به خشتِ خام گلی شکفته قلبِ جان ، بدستِ باغبانِ من آمدنت همچو مسیح دمیده جسمِ مرده جان نسیم خوش به زندگی، سایه و سایبانِ من خزیده ام به ظلمتی به جستجوی نورِ کور بیا عزیزِ دل بیا ؛ پرتوِ آسمانِ من خشکیده...
-
در شب بینهایت
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:41
در شب بینهایت میان طنین نبض خویش راه میروم،بیتاب بیخواب نه خوابِ تو را دیدهام، نه بیداریات را اما هر دو مثل سایهای بر گُردهام افتادهاند جادهای که میرود نه آغاز دارد نه سرانجام فقط تکرار قدمهایی ست بر زمینی که دیگرم نمیشناسد هر نفس،اندوهیست که در سینه جمع میشود و باز،بیهیچ فریادی دستنخورده میماند نامت...
-
درود بیکلام در مخزن سخن من
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1404 10:40
درود بیکلام در مخزن سخن من عشق است و سرودههای بیپایان من چند سال است که دل به او بستهام در هر نفس حضورش در جان من آن که بینهایت مهربان و نرم است در دل مانند خورشید فروزان من هر ذرهاش سوز و عشق و وفا دارد در این راه بیوقفه راهبان من هر سال که میگذرد عمیقتر میشود عشق من مانند درختی است سرسبزان من ای دل...
-
فصل بهاران رسید، رفته غم زار ها
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1404 10:48
فصل بهاران رسید، رفته غم زار ها چه چه بلبل شنو، ره زده از غارها تازه شود نسترن برکند از دار ها کوه بپیچد بخیش جامه ز انوارها عطر خوش یادها می وزد از باد ها نم نم باران جهد بر رخ گلزارها فصل رسیدن رسید در دل بیدارها برده ز دل کینه را، یار به تیمارها نی بدم ای چلچله در عوض سارها فاش بگوید نسیم واژه ز اسرارها آمده جان...