همیشه می اندیشم

همیشه می اندیشم
که چرا بید میوه ای نداشت
و یا اگر داشت
طعم آن چه بود ؟
شاید تلخ و گس
دیشب بید به سراغم آمد و گفت
میوه اش عشق بود و جنون
و دکلمه کرد
این مصرع را
( آه از این داغ جگر سوز که در دل دارم )
و گیسوانس را به باد سپرد
و من ارزو کردم
برمزارم
درخت بید مجنون را


سعید ممدوحی

من همان پیراهنی ام

من همان پیراهنی ام
که قرار بود
یک روز ِ خاص
مرا به تن کنی
تا ببیند
به تو
من آمده اَم
هزار الله اکبر بگوید
آینه ی اتاق ِ تو

من بازتاب ِ چشمان ِ تو در
آینه ی اتومبیلی ام
که با آن
لایی میکشی , جلب توجه میکنی
و در هر خیابان و بزرگ راهی که مرا یاد ِ تو انداخت
سرعتت زیاد شده
ناخودآگاه خطر میکنی

من اِشتیاق ِ آینه ی آسانسورم برای هر بار دیدن ِ تو
همان فضای دلگیر که دوست دارد
بگیرد عطر از تن ِ تو...

من خود ِ تو اَم و’ باور ِ تو
فرقی ندارد راست یا دروغ گفتن ِ تو
پس به من نگاه کن
حرف که میزنی
دوست دارم ببینم چشمان ِ تو را
و این مُقَدَر نیست
وقتی…
دست به مغلطه میزنی

آرزو حاجی طاهروردی

در گلزار خانه ما دریغا دیریست

در گلزار خانه ما
دریغا دیریست
غنچه هایی هستنند
که نشکفته پرپر شده اند
در گلزار خانه ما
دیریست آسمانش کهربایی گشته
آفتابش هم خجل خود را پنهان کرده
در گلزار خانه ما
بلبلان کوچ کرده, و جغدان لانه کرده اند
و هنوز کودکانی چموش با تیر و کمان
بدنبال گنجشکان اند
آیا تو پیامی میدهی
تو ندای همصدایی میدهی
به صدای بلبلان گم شده
تو به این باغ که غرق خار شده
سرود زیستن دوبار را سر میدهی


جلیل ربانی

بگذار دلم در قفس و دام تو باشد

بگذار دلم در قفس و دام تو باشد
بیچاره هر غمزه بادام تو باشد

تا در سر مژگان سیاهت خبری هست
سرگرم تو باشد, سر پیغام تو باشد

رسوائی اگر بردن نام گل سرخ است
بگذار جهانی همه بدنام تو باشد


من کفتر جلدم که مقدر شده انگار
روز و شب خود را به لب بام تو باشد

آرام نگیرم که همه جوش و خروشم
من رام نبودم که دلم رام تو باشد

ای کاش جهان را به تمنای تو بازم
تا هوش و حواسم  گلِ اندام تو باشد

نام تو سرآغاز همه بود و نبود است
تقدیر فلک محو سرانجام تو باشد

علی معصومی