با رفتن خود نقشه ی آزار کشیدی
بر صفحه ی دل غصه ی بسیار کشیدی
بین من و احساس خود از آهن و فولاد
بی رحم، چرا این همه دیوار کشیدی؟
"جواد مزنگی"
ای انکه پس از ما به جهان در راهی
می دان که جهان پر است از زیبایی
زشت است اگر توُاَش پنداری زشت
زیباست گر تو باز می فرمایی
ای آنکه پس از ما به جهان میکوشی
می کوش به راه مستی و مدهوشی
فرقی نکند چه میخوری می پوشی
امّا بنگر چه باده ای می نوشی
ای آنکه پس از ما به جهان غم داری
نیکو بنگر که از چه ماتم داری
غافل شده ای از آنچه داری با خویش
در ماتم آنی که چه ها کم داری...
"مجتبی کاشانی"
من کدامم هستم ؟
پیری ام ؟
یا جوانی ام ؟
وقتی مرا می بوسی
به چه می اندیشی ؟
به این که پیرزنی را بوسیده ای
که زمانی
زن زیبای جوانی بوده ؟
یا زن جوانی را
که پیر شده ؟
رویا شاه حسین زاده
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یارب این تاثیردولت ازکدامین کوکب است
تابه گیسوی تودستِ ناسزایان کم رسد
هر دلی ازحلقه ای،در ذکر یارب یارب است
"حافظ"