تو رسم دلبری با من به جا آوردی و من هم

تو رسم دلبری با من به جا آوردی و من هم

ازین پس با تو خواهم گفت رسم دوستداری را


به هر کس جز تو خواهم گفت: نه! باشد که بعد از این

بگیرم از لبت پروانه‌ی کمیاب آری را ...


علیرضا بدیع

گرچه هنگام سفر جاده ها جانکاهند

گرچه هنگام سفر جاده ها جانکاهند

روی نقشه همه ی فاصله ها کوتاهند


فاصله بین من و شهر شما یک وجب است

نقشه ها وقتی از این فاصله ها می کاهند


غلامرضا طریقی

باز کـن امشب بهشتت را، مــرا از رو ببر

باز کـن امشب بهشتت را، مــرا از رو ببر

حلقـــه کن بر گـردنم تا ساحل گیسو ببر


دستهایم را بگیر و رمز شب رافـاش کن

تشنگی هـای مرا تا چشمـه ی جادو ببر


من عســل های فـراوانی تدارک دیده ام

بی تعارف دست خود را داخـل کنـدو ببر


دست خود دادی به دستم تازه دستم بو گرفت

خواستی یک شب بیـــا با خویش دستنبو ببر


گاهگــاهی باصراحت جملــه هایت را بگو

گاه جــان را با اشـــاره ، باخم ابرو ببر


شاعری سهم شمــاباشد ،سزاوارشماست

دل ببر، هـــرشب دلی ازاین ''غزل-بانو'' ببر


 فرشته خدابنده 

از کتاب شانه و گیسوی غزل

در ابتدای سفر گفت بی سبب نگرانی

در ابتدای سفر گفت بی سبب نگرانی

به بوسه گفتمش اما تو نیز چون دگرانی


به یوسف تو هزاران عزیز دست به دامان

تو مثل برده فروشان به فکر سود و زیانی


گل شکفتهء خود را سپرده ام به تو ای رود

به شرط اینکه امانت به آشنا برسانی


مرا در آینه  می بینی و هنوز همانم...

تو را آینه می بینم و هنوز همانی


هزار صبح توانستی و نخواستی اما

رسیدنی ست شبی که بخواهی و نتوانی


فاضل نظری

شقایق جای داغی سخت بر سینه دارد

شقایق جای داغی سخت بر سینه دارد
یادگاری از غروب غربت آدینه دارد

از نگاهش می شنیدم غصه ها را
آشنایی با جدایی نسبت دیرینه دارد ....


دکتر سجاد فرهمند ...