تو نیامدی،

تو نیامدی،
اماهرگز
جای خالی نبودنت را،
هیچ دردی پر نمی کند.


وحیدى شیرازى

دل نوشته هایش را

دل نوشته هایش را
می فروخت
برای تکه نانی
دور از خیال من
او بود و تنگ ماهی
دور از سیاهی
می کشید خودش را
روی بوم نقاشی
روی نرده های این دیوار
او بود و تنهایی
باز دفتر شعر و نقاشی
باز خیال سکه و آب
و حوض ماهی ...


مینا لطفی

گیسویت

گیسویت

حق بزرگی بر من دارد

همچون حق ابرها...

زیرا از او آموختم علم کلام را

و از او فرا گرفتم شیوه ی نگارش را...

(نزار قبانی)

شب با صبح مهربانی را زلال می کرد

شب
با صبح
مهربانی را
زلال می کرد
تا وقتی بر گل می نشیند
پرنده تشنه نماند


لیلادهقان