سایهای بر لب ساحل
میکند مرا روا
آینهای سرشار ز حرفهای نیک
که درآوَرَد دل را ز جفا
زبانش چو نبض پر از نام تو
بودنت در کنار من هزاران کافیست
داند دل را در این و آن حال
بودنم در کنار تو شکر الهیست
تارا کاظمی
به زِلِ آفتاب زُل و
نَفْساش هایهای! -
خاطرِ خرامی
نشترِ بُغضی هم؛
که کاش، دیگ بودمی
به بازارِ مسگران
بکوبیدن بر گداختِ دلم.
میم. پَروَری
وقتی برای اولین بار
تورا دیدم چند ثانیه ای
بود ولی برای من یک عمر گذشت
برای اولین بار بود تورا میدیدم
انگار تورا خیلی سال ها پیش میشناختم
انگار در شهری از آینه ها گم شده ام
مهدی محمدی
دوستت دارمهای من
پایان نمیپذیرد
نگاه گرم تو
در چشمان جستجوگر من
لمس تن تو
در نیمههای یک شب احساسی
زمزمه صدای تو
کنار گوش این من همیشه بیدار
پرواز خیال من
وقتی که تو
خفتهای
هیچگاه
پایان نمیپذیرد
مهرداد درگاهی
نامه ها را دوست ندارم، نه
نمی خواهم که عشقم چنین بی خواب شود
نمی خواهم که واژه ها
کشان کشان ببرند.
نامه ها را دوست ندارم، نه
نمی خواهم که دست و دل ما
در قایقی کاغذی سفر کند.
(آدونیس)
ترجمه از موسی بیدج