سوز دلی دارم که می‌گیرد قرارت را

سوز دلی دارم که می‌گیرد قرارت را
شاید به این پاییز بسپاری بهارت را
بوی تو در پیراهنم،جا مانده می‌ترسم
یک هرزه باد از من بگیرد یادگارت را…

یک لحظه هم که نیستی،

یک لحظه هم که نیستی،
قلبم سقوط می کند
می فشرد، تنگ می شود.
گفتی، "اگر تو نباشی، می میرم"؛
منظورت همین سقوط و دلتنگی است
که به آن مبتلا شده ام؟

دکترعلیرضازرین

دلش گرفته و حالا به زور خوابیده

شبیه کودکیم زیر تور خوابیده

لباس خیس کسی روی رخوت شن هاست

کسی که خسته شده، لخت و عور خوابیده

نگاه کن «غزل» اینجا چقدر راحت، آه

نگاه کن «غزل»ِ من چه جور خوابیده؟

به خواب های خودت شک نکن درست ببین

فرشته ای- به خدا- زیر نور خوابیده

... وعکس کهنه ی یک زن شبیه یک اندوه

کـــــــه لابلای کتابی قطور خوابیده

(زهرا معتمدی)

”دلتنگتم”

دوست داشتم دبیر ادبیات باشم
“دلتنگی” را موضوع انشاء بگویم
ودرکلاسم بپرسم : موضوع چی بود ؟!
همه بگویند :”دلتنگتم”

مجتبی ایرانلو

مجبورم فراموش کنم

مجبورم

فراموش کنم

چون هیچ فصلی

عطر تو را نیاورد

مگر پاییز

که عطرهاش

بر زمین 

ریخت

(شیدا نوذری)