نهال بودم و بر من چو ابر باریدی
به سایههای عدم، آفتاب تابیدی
ستارهی شبِ ماه! ای چراغِ روشن راه!
چرا به بادِ تماشا، چو شمع رقصیدی؟
چقدر آه کشیدن، چقدر نعره زدن؟!
بگو! که من به گمانم ز عمد نشنیدی
نکوهشم نکنید او شبیهِ مردم نیست
قسم بخور که خلافِ مسیرِ تقلیدی
غبارِ شوقِ مرا پیشِ تو صبا آورد
برای بادِ صبا هم مثالِ یک بیدی...
سزای عهدشکستن همیشه نزدیکست
از آخرین نفسِ زندگی نترسیدی؟!
رضایتِ خودِ انسان، کمالِ خوشبختیست
زیاده خواه شدی و مرا نفهمیدی
قرار این شد "سبحان" ز خویش خرده نگیر
برای تکیهکردن، به قدر سنجیدی
نگاه کن به کتابِ نخواندهی فردا
بهانههای زیادیست اگرچه رنجیدی..!
روح الله سنجرانی
فهمیدهام با عشق تو دیوانه بودن را
با بوسههایت مست در میخانه بودن را
در خانهام گرمای عشقت آتشی ناب است
اطراف تو حس میکنم پروانه بودن را
بس قلب من با چشمِ زیبایت فرو میریخت
احساس کردم در خودم ویرانه بودن را
وقتی برایم زندگی هر لحظه دلگیر است
از من جدا کن با جهان بیگانه بودن را
در کل دنیا از خودت عمریست میخواهم
بانوی پر احساسِ این کاشانه بودن را
مهدی ملکی
چون نسیمی سرد و عریان
در میان کوچههایی خیس و خاموش
از کنارت ،
میروم من
همچو برگی،
آبِ جویی،
نغمهای،
یادی،
هوایی
عابری در زیر باران ...
از کنارت ،
میروم من
.
.
با درنگی
گاه
...کوتاه
همچو اسبی لَنگ لَنگان
رانده و وامانده در راه
بی وداعی
طرد و تنها
از کنارت
میروم من.
محمد مهدی شکیبایی
دلدادنم به خندهی شیرینِ جانِ توست
آغازِ هر ترانه ی من از دهانِ توست
با خندهات بهارِ درونم شکوفه داد
هر ذرهام هنوز به دنبالِ جانِ توست
لب میگشای و واژهی عشقم عطش شود
چون اولین ترانهی من در بیانِ توست
هر واژه را به بوسه بدل میکنم، ببین
وقتی نفس کشیدنِ من در زبانِ توست
بگذار تا نفس به هوایِ تو سر کشم
آرامشی که نیست، فقط در نهانِ توست
دستِ تو را اگر به دلم راه میدهم
آن لحظهایست، رازِ خدا در گمانِ توست
افسونِ من، نگاهِ تو شد، بیدلیل نیست
جادویِ آفرینشِ عشق از نشانِ توست
هر شام، بوسهی تو مرا زنده میکند
خورشیدِ روزِ تازهی من از عیانِ توست
من تشنهکام و چشمِ تو دریای بیقرار
آبِ حیاتِ عشقِ نهان در بیانِ توست
مهرداد خردمند