پیراهن‌های خفته در باد

پیراهن‌های خفته در باد
آغوش باز کرده اند
برای حجمِ نامرئی تنهایی.
در حیاطِ خانه
از طنابی آویزان
دار می‌زند کسی
خالی حضور را،
وزیرِ لب زمزمه می‌کند
شعری عاشقانه


سمانه فربد

عمری ست..،

عمری ست..،
چشم دوخته ام
به اَبرهای مغرورِ آسمان نگاهت
که بی صدا باران نم نم
می چکد بر گونه های زرد خیالم؛
گویی اشک هایم همچون فواره
به سوی تاریکی قبر متروکه ای روانه شده اند
زیر هجومِ ضربه های قداره
در سکوت مبهم جیب های نجیب
و کفن های خالی از تکرار واژه ها!


مرتضی سنجری

رو در رویِ آینه‌ام

رو در رویِ آینه‌ام
آن‌سوی این شیشه‌ی طرح‌دار
انگار
دختری التماسم می‌کند،
چه آشناست...

سمانه فربد