بسیار دوستات دارم
فراوان دوستات دارم
و میدانم که در تبعیدگاه زندگی میکنم
و تو در تبعیدگاهی دیگر
و بین من و تو
باد است و ابر
رعد است و برق
آتش است و برف
و میدانم که رسیدن به چشمانات خیالی بیش نیست
و این را میدانم که رسیدن به تو
خودکشیست
ولی شادمانم میکند که خود را
برای تو تکهتکه کنم ای بانوی گرانبها
و اگر اختیارم دهند
عشقات را دوباره تکرار خواهم کرد
نزار قبانی
یک جمله را که نمیشود در یک روز
بارها تکرار کرد
نه، نمیشود
لطفش کم میشود
و من هر روز به شکلهای متفاوتی
دوستت دارم را زمزمه میکنم
غروب زمستان است
برایت چایتازه دم کردهام ...
شهره_عابد
چشمهای که در چشمانم جوشاندی
رودی که این روزها جاریست
خاکِ خشکِ تنم را
تازه کرد،
سرسبز میشوم به زودی
سمانه فربد