از این تن گوشه ای شعر سبز

از این تن
گوشه ای شعر سبز
که برای تو از جان
به جهان آمد
باقیست


احمد رضا اکرمی خواه

هنوز عطر پیراهن اَت

هنوز عطر پیراهن اَت
بر تنه ی درختِ طور باقی ست
که این چنین تمام شاخه هایش
لبریز شعری ست زیبا در بیابان،
اما تو نیستی و هر شب
خمیده تر می شود کمر ماه
از غم نجوای سوزناکِ ستارگان
و آه می کشد آسمان
برای بغض در گلو مانده ی
شعرهای دست به عصا!


مرتضی سنجری

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است
هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند
کوزه‌ی تنهایی روحم سفالی تر شده است
آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب
ماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده است
گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟!
دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده است
زندگی را خواب می دانستم اما بعد از آن
تازه می بینم حقیقت ها خیالی تر شده است
ماهی کم طاقتم! یک روز دیگر صبر کن
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است


- فاضل نظری

نگاه به این اتاق خالی نکن

نگاه به این اتاق خالی نکن
مدتهاست قاب گرفته‌ام‌
خودم را در آرزوهایی که
یک سرش به درختان می‌رسد
و از ملودی باران
سرشارم می‌کند
فردا که به دریا برسم
از معجزه‌ی آب خواهم گفت


سیده مریم وهابی