جهان بی نهایت سیاه،
انگار که آسمان روی زمین،
یاد داشتی گذاشته ،
کوچک و لرزان،
دستخط ستاره ها.
رازی کوتاه،
بی صدا،
حقیقتی که تنها در تاریکی
معنا می گیرد.
و انسان،
همان بی ادعای کوچک،
فانوسی
که در دل شب
می درخشد،
در تاریکی گم می شود،
بی آنکه بخواهد.
دکتر محمد گروکان
جهانی دیدم از عشقت نهان است
در او هر ذره خورشیدی عیان است
ز هر آیینه رخساری دگر خاست
ولی یک جلوه در هر دو جهان است
چو جامی در کف می خانه دیدم
که در هر جرعه صد کون و مکان است
نهان در خاک ، پیدا در نظرها
عجایب خانهی راز نهان است
اگر دل را دو بینی ، یک نظر کن
که آن وحدت درونِ این گمان است
من و تو سایهایم از ناز خورشید
که اصلِ نور بیپایان جان است
مده بر کثرت عالم نظر ، دل
که هر عالم به عشق او همان است
الهام رضایی خلیق
تو محتوای عشق به تصویر میکشی
تو معنی رسیدن یک آدمی به عرش
تو اوج مهربانی و توخود فرشته ای
از آسمان عشق رسیدی به باغ فرش
وقتی پر از شکستنه . بال پرنده ها
دستی پر از معجزه داری پر از قرار
آرامشی به بیقراری دلهای خسته ای
با تو از این خزان .رسیدم به نو بهار
با هر صدای تق تق کفشت گلی شکفت
بر هر لبی که منتظر مهر دست توست
ای مهر جان پر از معنی غرور
هر باغ پر از رایحه ی گل .مست توست
هر آدمی که حال دلش ناب تر شده
قطعا برای عشق تو بی تاب تر شده
شاید نشان عشق پرستاری تو بود
آنجا که هر دلی. به تبی آب تر شده
علیرضا رهنما
میان ابرهای آسمان ودشتِ زمین
کنار مشعل سوزان ِعمرجاویدان
تو را صدا کردم
تو درمیان همهمهء
رنگ و نور می رقصیدی
هوای خانه و شهر بارانی بود
من از نهایتِ بودن
من از نهایتِ دیدن
تو را صدا کردم
ستاره های شب خندیدند
نگاه ماه به تو عاشق بود
و باغ ،معجزهء زیستن را
صدا می زد
من از تبلور رویا
من از بهار تماشا
تو را صدا کردم
سمیه کریمی درمنی