چای که آوردند،

چای که آوردند،
روبه رویم بودی...
بخار فنجان ،
صورتت را تار کرد.

ها کردم...
مه نشست،
و تصویرت شفاف شد...
زلال،
مثل سپیدی چشمانت.

من ماندم،
غرق تماشای تو...
و باران،
آهنگ عشق را کوک کرد.


سحر کرمی

اگر دیوانگی این است،من دیوانه خواهم‌شد

اگر دیوانگی این است،من دیوانه خواهم‌شد
تو تا ویرانه می خواهی من ویرانه خواهم‌شد

اگر منعم‌ کنی از می بر‌‌آن لب‌هم نخواهم زد
اگر مستی‌پسندی‌تو،خودم پیمانه خواهم‌شد

هر آنکس بوی تو دارد پر است از آشنایی ها
وگر نه این‌چنین‌باشد،بر او بیگانه خواهم‌شد


به روز وصل تو ارزد تحمل کردن پیله
برای سوختن در عشق تو ، پروانه خواهم شد

همه‌گوینداین‌عشقم‌همه‌وهم‌است‌و‌‌پنداراست
ولی‌من تا ابد راویِ این افسانه خواهم‌شد

مهنا محمدابراهیم

در شبِ تاریک و تنها، نورِ جانم می‌دمد

در شبِ تاریک و تنها، نورِ جانم می‌دمد
از دلِ خاموشیِ شب، آتشی روشن شود

بسته بودم در قفس، با شاخه‌های بی‌نفس
باد آمد، نغمه‌خوان شد، قفلِ شب‌ها بشکند

سایه‌ها بر دیوِ دیوار، نقشِ وهم انداختند
لیک در دل، نورِ هستی، قصه‌ای دیگر زند

صبح می‌آید به آرام، بی‌شتاب و بی‌صدا
هر که بیدار است، با عشق، راهِ نو را بشنود

فصل‌ها در گردشِ خود، رازها پنهان کنند
هر که با تقدیر رقصد، از زمان بی‌غصه شد

چشمِ من روشن شد از نوری که از یلدا گذشت
ظلمتِ دیروز، فانوسِ سحر را آفرید

مریم نقی پور خانه سر

واحدِ سر در بالاترین طبقه ی جسم قرار دارد

واحدِ سر
در بالاترین طبقه ی جسم قرار دارد
ذهن ساکنِ آنجاست
او وقتیکه
پنجره های گوش و دهان و چشمها را میبندد
آنگاه کودکِ درون
ناگزیر است که
برای ارتباط با دنیای بیرون
از طریقِ تلگرافِ هنر
اقدام کند .
او با فشردن انگشتان بر دکمه های احساس...
مینوازد
می نویسد
میکشد
می رقصد
می بافد
می آفریند
و .........



سحرفهامی

من، تو، یک عالم پروانه،

من،
تو،
یک عالم پروانه،
به نشانی چشمات،
که گریست.
چکار کردی؟

دکتر محمد گروکان