مشق عشق را چه بی پروا در کویر احساس نوشتی!!!
هر شب در آغوش شعر های ناگفته آرام گرفتی!!!
دوست داشتنت را چه دلربا در دل پاییزیم نشاندی!!!
یک دم در خیال رویاها دست سردم را گرفتی!!!
اعظم شیرازی
به استقبال زندگی رفتیم و او را
سخت در آغوش گرفتیم
اما حیف که نمی دانستیم
چه دامی برای ما پهن کرده است
بهمن نوری قاضی کند
بـــا نگـــــاهت آسمــانم را چــراغــــانی کنی
بـــــا صدایت این دلم را مهد نـــــورانی کنی
بـــــا صفایت ای نماهنگ خوشی بخش بهار
ساز عشقم را بسازم ای که بر عشقت دچـــار
این جهان را ساز گیتـــارِ تــو شد بر من دلیل
همچو دشتی که وجودش بسته بر ارکان نیل
شــــاهکاری مهربــانـــم ای شمیم روزگـــار
نیک یارم نغمه های عشق خود بر من گـذار
آستـــــانت را به مهری جلوه دادی با شکوه
آخـر آن مهرت برایم تکیه گاهی همچـو کوه
می طراود از وجودت رشک هـای مـــاندگار
از نفس هـــایت نمــایان جلوه ی پروردگار
امین کلهر
تو ماه باش بر من بتاب، این آسمان با من
مجنــونِ پنهـانِ دلـم ، عشـقِ عیـان با من
صیدِ دلت باشم همین؟ جان دلم کافیست؟
نیـت کنـو اعجـاز بیـن ، تیـر و کمـان با من
این بـاغ از هـر َبـر تهــی را بـَر مَنَـت بسپـار
این کـاج هایِ منجمـد ســرو روان با من
ای منجیِ احسـاس هایِ تا ابــد مـدفون
تو زنـده کن جـانِ مـرا ، مـرگِ خـزان با من
میپرسی از مـن به تـوام مشتـاق یا مجبور؟
آغـوش وا کـن و ببیـن جـانی دوان با من
هم پایِ من باشی دلم مقصـد نمیخواهد
پایانِ این راه و نشان، شعـر و زمان با من
ساناز زبرشاهی