مثلِ من هر لحظه یارا سرد و تنها نیستی

مثلِ من هر لحظه یارا سرد و تنها نیستی
از خیالِ هجرِ ما درگیرِ غم ها نیستی

دردِ جان فرسا نباشد در دل و وجدانِ تو
همچو ما از عاشقی بد نام و رسوا نیستی

با امیدِ دیدنت من چشم بر هم می‌نهم
لیک حتی در سرایِ خواب و رویا نیستی


همچو یوسف باشم و افتادم اندر چاهِ عشق
ای دریغا عاشقی همچون زلیخا نیستی

باغِ قلبم طفلکی آگاه زین نکته نبود
لاله‌ای باشی که در هنگامِ سرما نیستی

از نظامی شعر خواندم من برایت همچنان
مثلِ مجنونم ولی مانندِ لیلا نیستی

در جهانِ شعر هایم اوّل و آخر تویی
تار و بی معنا شَوَد بیتم چو با ما نیستی

گرچه دلتنگِ تو ام امّا ندارم اعتماد
زان که تو امروز با مایی و فردا نیستی

هرکه بعد از تو مرا تا دید دردم را شناخت
گفت:«تو بی او دگر در شوقِ دنیا نیستی».

ماکان جعفری

تمام نقاش های جهان

تمام نقاش های جهان
به صف ایستاده اند
تا زیبایی لبخند تو را
به تصویر بکشند


بهمن نوری قاضی کند

ز گناه وجود من اینجا

ز گناه وجود من اینجا
تا سفر بی چراغ و آیینه
از نگاهی که راست می گوید
خنجر از پشت سر که تا سینه...

از منی بی دروغ شکلک ها
لرزش برکه در سکوتی سرد
ماه و ابر و ستاره در رقصند
سوت باد و مرا دلی پر درد...

تا حقیقت که خنده اش پر کرد
حجم خالی خسته ی شب را
تو دروغی دروغ یک لحظه
این کسی را که می شوی تنها

ناگهان سرد شد هوا، لرزید
باز هم برکه در سکوتی که...
بر لبم حرف ها برآشفتند..
در سرم هی صدای سوتی که...

من خودم دشنه را به تو دادم
ای هیولای تلخ پر کینه
می روم بی چراغ و بی امید
با همین دشنه های در سینه...


مرتضی پورغلامحسین

سالهاست رفته ای ومن غم دارم هنوز

سالهاست رفته ای ومن غم دارم هنوز
از روزگار بی تو خسته ام وبیزارم هنوز

شب رو به پایان است وتو در خواب ناز
من هم به یاد وخاطرت بیدارم هنوز

گر چه مارا زیاد برده ای وکردی فراموش
ولی نقش بسته عکست به دیوارم هنوز

درستا که گرد پیری نشسته برسر ورویم
چه بس من هم دلی دارم ومحتاج تیمارم هنوز

چنان زخمی زدی به قلبم درمیان سینه
که عمری دنبال مرهم بهر دل بیمارم هنوز


هر چند ز هم جداست راه میان من وتو
اما باز منه خسته درتمنای دیدارم هنوز

نمی دانم کی تب عشقت شود خاموش
فقط دانم که می‌سوزد دل زارم هنوز

بارالها بیا وتو باش تسکین دل بشکسته ام
ایزدا برس دادم که اورفت ومن گرفتارم هنوز

داودچراغعلی