-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 4 دی 1403 12:21
-
از بس که ماتمت به سرم میکشد سرک
سهشنبه 4 دی 1403 12:20
از بس که ماتمت به سرم میکشد سرک موهای من سفید سفید است تک به تک از رد زخم های تنم صحبتی نکن گرم است پشت من به رفیقان بی کلک دست مرا چه سخت رها میکنی ولی با رفتنت چه ساده دلم میخورد ترک امشب نمک به زخم من ای دوست میزنی نفرین به این زمانه و این دست بی نمک چون بخت خویش شام سیاهی نیافتم هر قدر کوله بار تو را گشتم ای...
-
در روزگار دون ما شهوت بر تار و پود آدمی می تاخت
سهشنبه 4 دی 1403 12:19
در روزگار دون ما شهوت بر تار و پود آدمی می تاخت ارزش ها برگ خزانی بود که رنگ می باخت حیا پیشه ی مردان خدا بود بعد از عمری با حیا زیستن حیا نماد ریا بود ادب که حتی در میان عیاران باب بود برای کیسه ی زر حکم کباب بود انکار حق عادت این مردمان بود صداقت منتسب به گستاخان و ناکسان بود شرم که زمانی در تار تار موی دختران یافت...
-
تاج خورشید سخاوت بودهای بهرم پدر
سهشنبه 4 دی 1403 12:19
تاج خورشید سخاوت بودهای بهرم پدر بی تو بنگر چشم خونبارم ببین خاکم به سر تو عزیز جان من روح و روانم بودهای بی تو من مرغ شب آویزم نخوابم تا سحر چون پرستو همسفر بودم تو را در هر کجا بال و پر بودی مرا رفتی شدم بی بال و پر دست من در دست تو بردی مرا تا باغ عشق من نهالی بودم و گشتم درختی پر ثمر زندگی بر دوش من بی تو...
-
یادما در دلها، روزی بیحال می شود
سهشنبه 4 دی 1403 12:17
یادما در دلها، روزی بیحال می شود در زمان القاب ما، کال می شود روز ها ازپی هم عُمر بسال ها میرسد لحظه ها ،گه قرن و گه سال می شود کودک وجوانیت ، مثل برق می گذرد بنگر عُمرت ،چگونه صرفِ مال میشود کودکی ، غم ندارد این دلِ پُربارما کودک امروز ، گرفتار حال میشود آدمی باغم و غُصه، بُردبار میشود پسر روز ی، بابایِ باحال میشود...
-
غم های جهان به دوش وهزین من است
دوشنبه 3 دی 1403 12:09
غم های جهان به دوش وهزین من است پیوسته کمان روزگار درکمین من است هر جا که روم تقدیر دنبال من است راستی نگذارم زدست بر جبین من است عبدالمجید پرهیز کار
-
نوشته بود
دوشنبه 3 دی 1403 12:08
-
عشق ومحبت زاده لطف خداست
دوشنبه 3 دی 1403 12:06
عشق ومحبت زاده لطف خداست دل عاشق ز کینه وغم جداست با عشق نزنی زانو به ناتوانی کوه انگیزم شوی وهیچ نمانی داودچراغعلی
-
تو رفته ای به جایی ،
دوشنبه 3 دی 1403 12:06
تو رفته ای به جایی ، که دیگه قرارنیست پیشم بیایی شاید هم تو بیایی ، چشمِ دلم نابیناست اما میدانم که دگر قرارنیست ، باهم با لذت بخوریم یه چایی دیگه توو این خونه نیست ، حتی نور و ضیایی ای نورِ خونه ، رفتی دیگه نخواهم دید تو را توو خونه تو را که بی همتایی من با تو این زندگی ام را ساختم برام دعا کن ای رفیق لحظه های سختم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 3 دی 1403 12:05
-
مفتخر بودیم، سه، چهار روزی در این دنیا
دوشنبه 3 دی 1403 12:05
مفتخر بودیم، سه، چهار روزی در این دنیا از هیچ چیز غافل نبودیم جز یاد خدا گران تمام شد، هر چه داشتیم رفت برباد جز اندک متاعی که در قباله ماست شرط حیاط روز اول صلح بود نه جنگ ؟ برکت حیات بودو عزت نفس تن چه کردیم، چه بر داشتیم موقع رفتن ان زمان که دیگر تمام است مهلت ادم زهرا شعبانی
-
بار دگر سرنگونی حکومتی غوغا کرد در جهان
دوشنبه 3 دی 1403 12:04
بار دگر سرنگونی حکومتی غوغا کرد در جهان مثل همیشه عده ای به خوشحالی آمدند بر میدان مردمی ساده،دانسته وندانسته شاد گشتند در میان هدف دولتمردان جهان به کُرسی نشست بی ژیان برنامه خوبی در بین الملل تصویب کردند نمایندگان تعویض هر حکومت دگر خونریزی نباشد بر دیدگان بعد از اینهمه در سالهای اخیر به جمع ریاستشان دانستند تغییر...
-
نمودی دردلم ماوا،نپرسیدی چراازما
دوشنبه 3 دی 1403 12:04
نمودی دردلم ماوا،نپرسیدی چراازما که اینجاصاحبی دارد،ویابی صاحب است جانا توچون بنشسته ای دردل،نسازی بهردل مشکل مداراکن تو ای دلبر،که ناگه نشکنی دل را کنون بنموده ای دل را،توای زیباگرفتارت وفاداری نما بادل،نداردجزتودردنیا توای خورشیدتابانم،خبرداری توانستی که باآن چشم شهلایت،کنی مارا چنین شیدا؟ توباافسونگری هایت،ربودی...
-
همه جا هستی
دوشنبه 3 دی 1403 12:03
همه جا هستی اما در کنارم نه.. میدانی غروب دلتنگی سرازیر میشود شب که میشود قلبم را دلتنگی در آغوش میگیرد اما نه آنگونه که تو میشناسی اش بغض مانند بختکی گلویم میفشارد و رهایم نمیکند... تمام قلبم فشرده میشود حرفهایم شعر میشوند و دستانم ناتوان از نوشتن دلتنگی را نباید گفت باید تجربه کرد و باید سرود... پری حبیبی
-
ای مَهِ جبین ، ای دلبرم
دوشنبه 3 دی 1403 12:01
ای مَهِ جبین ، ای دلبرم بی تو ببین، در به درم صورت پر از مهر و وفا جانم به لب آمد بیا ای شهد ِ ناب ِ زندگی شیرین ترین دلبستگی گو چه کنم بی دلبرم؟ بنشین کنارم یاورم آذر غلامی
-
خورشید من ای آن که من از جان توام
یکشنبه 2 دی 1403 12:05
خورشید من ای آن که من از جان توام در بند تو چون یوسف کنعان توام نور دلم از پرتو چشمان تو است مهتابم و از پرتو تابان توام عمریست از این دیده خزان ریختهام مینالم اگر زادهی هجران توام معشوق من ای پیچک پیچیده به جان پُر عطر گل نافهی ریحان توام آباد منی؛ من، همه ویران توام گلشانهی گیسوی پریشان توام نیلوفر چشمان منی؛...
-
عیدتون مبارک
یکشنبه 2 دی 1403 12:05
-
نمی گردم به غیر از کعبه عشقت مقامی را
یکشنبه 2 دی 1403 12:04
نمی گردم به غیر از کعبه عشقت مقامی را نمی یابم به غیر از رشته مهرت دوامی را تمام لحظه های با توبودن غرق زیباییست نمی سازم جدا از آرزویت صبح و شامی را تمام قاصدک ها خوش خبر باشند اما من نمی گیرم به غیر از مژده وصلت پیامی را بگو با هر که دارد در سرش اوهام درمان را نمی جویم بجز شور و شرنگت التیامی را اگر این سرسپردن ها...
-
تمام حس و حالم هستی ای گل
یکشنبه 2 دی 1403 12:03
تمام حس و حالم هستی ای گل خدا را شکر مالم هستی ای گل تو باشی من کم و کاستی ندارم بهار خوب سالم هستی ای گل از آیات شریف عشق نابی چراغ خانه، آلم هستی ای گل تو جانم، روح و کل هستی من پرٍ پرواز و بالم هستی ای گل چه گویم ؟ مَخلَص کل کلامم: صفای هر دو عالم هستی ای گل رحمت حسینی
-
ای آفتاب مهر، رخ از آسمان مگیر
یکشنبه 2 دی 1403 12:02
ای آفتاب مهر، رخ از آسمان مگیر وی آینهٔ جمال، به دل سایهبان مگیر دل را ز شوق روی تو آتش گرفته است ای جانِ عالمین، قدم از این مکان مگیر گنجی که عشق پاک تو بر دل نهاده است از دست دهر، ای صنم دلستان، مگیر موی تو شب، پریده به میدان نور عشق از آن خرام ناز، به دنیای جان مگیر چشم تو فتنهای است که بر عقل شور کرد دل داده را...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 2 دی 1403 12:02
-
نقش میبندد
یکشنبه 2 دی 1403 12:00
نقش میبندد تصویر رخسارت پیش چشمانم نگاه گیرایت ، لبخند آرامت مرا به رؤیایی از وصال میکشاند همان قدر غمناک همان قدر محال چشمانت اما بی تاثیر نبود حتی فقدانت شکنجهای بود از حسرت ناگفتههای درون بر روح جریحه دارم چه صدایت کنم خوشتر باشد ؟ که هنوز نپذیرفته ام راغب اندیشههای آزادت شده رسوای عالم دلدادگی، بلکه...
-
من، زاده ایرانم
یکشنبه 2 دی 1403 11:59
من، زاده ایرانم قلبم بسان فارس آبی ست و بی پهنا من زاده این خاکم سرو است به سان من من، فرزند ایرانم من زاده این مادر این مادر استوارم سپیدار است این مادر من در پهنه این خاک باز امید خواهم کاشت من در دل بی تابش افسانه پدید آرم من در دل ایرانم شیران دلیر سازم من زاده این خاکم ایران است این خاکم مهدیس مهرگان
-
دردِ هجران بـاغِ سبزِ خاطرم کـرده خزان
یکشنبه 2 دی 1403 11:58
دردِ هجران بـاغِ سبزِ خاطرم کـرده خزان مُردم از بـی بـرگی و آخـر نیامـد یک خبر سقـفِ آمـالـم فـرو می ریـزد از بـی یاوری چون فراقت پایه های این ستون را زد تبر کوثر قره باغی
-
زندگی، خواهشِ هر روزِ من از بودنِ توست..
یکشنبه 2 دی 1403 11:57
زندگی، خواهشِ هر روزِ من از بودنِ توست.. زندگی پشتِ همین لبخندیست، که من از چهرهء زیبای تو پس میگیرم.. زندگی پیچشِ موهای تو در تنهاییست این پریشانیِ گیسوی تو بس شیرین است.. زندگی فصل جدیدیست، که در چشم تو پیدا کردم.. زندگی شوقِ نگاهت به من است... علیرضا تندیسه
-
دل به جرم عاشقی زندان شده
شنبه 1 دی 1403 12:10
دل به جرم عاشقی زندان شده در پس پرده چون مه پنهان شده گشته حلق آویز زنجیری طلا با دو دست بسته در میدان شده بایگانی شد مگر مردانگی کاین دل از نامردمی حیران شده رحمتی بر آسمان و ابر او کز برای دشت جان باران شده دیده سوزان لاله سرخ رخم کاین چنین افسرده و گریان شده زندگی چون گربه و من همچو موش گربه در شب چون سمور جان شده...
-
حال خوب
شنبه 1 دی 1403 12:09
-
من در این سال بی بهار مردم
شنبه 1 دی 1403 12:07
من در این سال بی بهار مردم بی قرار از غم و هجر یار مردم سالیانی به پشت در نشستم من از این حسرت و انتظار مردم در هوای نبودنت، بی نفس در این زندگی چون به اجبار مردم با صبا عطر یاد تو آمد در اسف خوابی دنباله دار مردم تصویرت ، درد و غمم افزاید من با این درد های ادامهدار مردم سید امیرعباس مهدیان پور
-
جایی را در قلبم کنار گذاشته ام
شنبه 1 دی 1403 12:06
جایی را در قلبم کنار گذاشته ام جایی مخصوص من و دیگر هیچ آنجا که همه چیز را تاب می آورم و ادامه تراژدی تلخی به نام زندگی را بر خودم تحمیل می کنم اما همیشه هوا بارانی ست ابرهایش انگار کاری جز باریدن ندارند آسمانش به رنگ خون درآمده زمینش خشک است و بیابان دردی دارم در سینه ام قلب من تحمل این همه رنج را نداشت حق دارد از من...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 1 دی 1403 12:05