-
دنیا زیباست اما، چشمان سیه بین بسیار
شنبه 1 دی 1403 12:04
دنیا زیباست اما، چشمان سیه بین بسیار دنیا محله عاشقیست اما، خیانتکاران بسیار دنیا پر از مهر و محبت است اما، بی مهر بسیار دنیا دریای مهربانیست اما، صیادان خوشی بسیار محمد صدرا اربابی
-
سهم من از راه انتظار بود
شنبه 1 دی 1403 12:03
سهم من از راه انتظار بود آمدنت را می دیدم با لبخندی بر لب که تو گفتی کاهی به خود نهیب دیوا نگی میزنم که تو گفتی زندگی ریاضی است گفتم فقط رادیکالش گفتی می روم تا دیوانگی نکنم و تو به توا رسیدن دلم را ببینی ضرب اشکها در تپش قلبم وجودم را تقسیم بر هزاران تو و صفر خودم می کتد و ببینی صفر به هر توانی برسد باز صفر است حالا...
-
اگر احساس را دیدی ،به او گو
شنبه 1 دی 1403 12:02
اگر احساس را دیدی ،به او گو دلش بشکست ،از نامرد بدخو همان فرد دورویی که نقابی به چهره داشت با خشم و هیاهو منوچهربرون
-
روی صفحهای از شب،
شنبه 1 دی 1403 12:00
روی صفحهای از شب، مهرهها را چیدیم: سیاه و سفید. دستان او، برتر از هر خدای پنهانی، حرکتها را زمزمه میکرد، و من، با لجاجتی کودکانه، پای بازی ماندم. او اسبهایش را بر برجهای بیپناه من میتاخت، و من، رخهایم را به کوچههای بیانتها میفرستادم. ما هر دو میدانستیم این بازی سرانجام ندارد، اما بازی کردیم هر حرکت، چون...
-
دل داده ای به یغما ای یار سبزه رویم
شنبه 1 دی 1403 11:58
دل داده ای به یغما ای یار سبزه رویم ای مهربان بانو بیتو چه زرده رویم دل داده ام به سودا ای یار مو کمندم دل را ببر با خود بر آتش است سپندم دلبر بگیر در بر ای خورشید گرم بندر جزتو ندیدم هیچ رویی، آینه سکندر وقتی در کنار است آن یار سبزه رویم خوش ساعتی ایست،دیدار سبزه رویم تصویر بی نظیریست موی بلند و بندر یک چهره جنوبی...
-
این شمع که میسوزد از دور چه غمگین است
جمعه 30 آذر 1403 12:17
این شمع که میسوزد از دور چه غمگین است دلواپس پروانه با بغضی سنگین است هر چند عبور باد خاموش کند دل را این عشق که میسازد نورانی و رنگین است ثریا امانیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 30 آذر 1403 12:16
-
جنگ و خونریزی به راه هست
جمعه 30 آذر 1403 12:14
جنگ و خونریزی به راه هست، اما رسول تنها نیست هرچه گویند و نگویند در پی او، یک وجب از وصف او نیست او که مرد نبرد هست و تنهایی، سخن گوید در شب به آرامی مپرس برای چه آرام، حیدر ما مرد ناله نیست و حل میکند به تنهایی صد جنگ بیاورند حیدر زمین نمیخورد، خیبرشکن اسلام کم نمی آورد گر هزاران نفر کنند میدان خالی، تا حیدرمان...
-
سلام بر ان منجی و موعود
جمعه 30 آذر 1403 12:14
سلام بر ان منجی و موعود آنکه خواهد آوردعطروعود باشدازنسل پاکان و احمد منتظرباشیم تارسد ازاومدد نیمه شعبان هدیه دادبه عسگری زمانی که اید نباشد ستم راسنگری پس دراین بگذر ازهر جفایی دنیارارهاندمنجی از بی وفایی مثال یوسف که بگذشت ازده برادر همانان که دور کردندسالیان ازپدر فرستادند خورشید ماه رابردگی نزد پدر بردند آبروی...
-
آدم برفی
جمعه 30 آذر 1403 12:13
-
تو ایستادی
جمعه 30 آذر 1403 12:11
تو ایستادی نمردی زنده ماندی و مرگ از خود ستاندی به این گیتی تو گفتی باز که من هرگز نخواهم مرد و عشق از یاد نخواهم برد من اینجا میان لشکر گرگان و بدخواهان بیابانگرد و نامردان میان این همه تازی بی فرهنگ در این کانون پرنیرنگ به هر قوم و به هر نوع رنگ در این شمشیرگاه مردمان اهل زخم و جنگ نمیمیرم و میبینم که روزی باز...
-
ای آزادی تو گنج بیکران سربلندی جهانی
جمعه 30 آذر 1403 12:10
ای آزادی تو گنج بیکران سربلندی جهانی تو شمیم خوش نیک بختی مردمانی در سرزمینی که زآن سامان رخت بربندی هرگز نسازد بنای شادمانی وسربلندی گر هزاران گنج دربرورویم گذارند گر بیکران مال ومنال برمن سپارند بی آزادی همه هیچ وپوچند وبی رنگ ونوا چون کشتی بی لنگری اسیر گردابها ای نسیم شادمانی و مهر باز آ باز آ سرزمین مهر را بهاری...
-
من دیده به صبح فقط به روی تو باز کنم
جمعه 30 آذر 1403 12:09
من دیده به صبح فقط به روی تو باز کنم موسیقی دل فقط به سوی تو ســـاز کنم ای مهتــاب همـــه شــب ظلمــانی مــا ای قبلهی انتظار کجا به کوی تو نمـاز کنم ابوالقاسم میدانی
-
درمیان اینهمه ، نور و نار
جمعه 30 آذر 1403 12:07
درمیان اینهمه ، نور و نار میروم بسوی سازگاریِ ساز میروم بسوی خوبِ نای و نِی درمیان اینهمه ، فضاهای پُراز تور و، فضاهای تار، میروم بسوی ناز میروم بسوی مِی مِیِ عشقت را ، سرمیکِشم یکریز مست میشوم از مِی منم و این پای پیاده و، طی نمیشوم هِی پاپِی ، محترمند اسرارت رازهایت ، همه ارزشمند و خوبند منم و مُهر وسجاده و، سجده ها...
-
خواهم از دیرِ فّنا مست و غزلخوان بروم
جمعه 30 آذر 1403 12:07
خواهم از دیرِ فّنا مست و غزلخوان بروم کج و معوج به نهانخانه ی سلطان بروم بزنم چهچهی از دل به لب از شعر و غزل ِِو زنم نعره ی مستانه و رقصان بروم به جَنم خِرقه ی پشمینه در آرم بِه تن و بنمایم ز حریفانم و عریان بروم به تماشای منِ خُرد وخراب و خُل و مست بزند خنده خدا که لب خندان بروم به قراری که می و مستی حسابش پاک است به...
-
بیا من را پذیرا شو
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:15
خزان را دیدم و گفتم: بیا من را پذیرا شو که من مانند تو دلتنگ دلتنگم بیا در این شورید گی همراه من شو بیا با هم بگردیم کوچه های تنها یت را بیا با اشکمان باران شویم بباریم بر هر چه دلتنگی ایست بشوییم بنیان این بی تاب بودن را بس است دیگر دگر تابی نمانده است دگر نایی نمانده است دلم را به کسی دادم که رفت و ندید و نفهمید چه...
-
گل آفتاب گردان
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:13
-
چنان محوسکوت صبح پاییزم
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:12
چنان محوسکوت صبح پاییزم جدا از رنج وافکار غم انگیزم چه بودوخواهدشدهمه بااوست پر از حس امیدی دل انگیزم ندارم ترس فردایی که در پیش است شاکر یزدانمو از عشق لبریزم به کام تلخ این لحظه چه سودم که من بااهل دنیا در گلاویزم خوشم در لحظه .اماپرسعی وتلاشم من نه آنم که خود با تقدیر درآویزم نه خودرا ازنفس اندازم و اسرار نه ان...
-
به سان باغ سوخته ای بودم
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:12
به سان باغ سوخته ای بودم که نهالی دیگر در من جوانه نزد... تا رهگذری خسته زیر شاخه های جوانم اندکی سایه بگیرد... اعتراف می کنم زودتر از تصور خویش مبدل به درختی کهنسال گردیدم که لانه ی افکار مزاحم چونان خفاشان خونخوار و جغدهای شب زنده دار بر تنه ی خشکیده ام می باشد... قلب تپنده ای باقی نماند که ساقه های فرتوتم را به تپش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:11
-
چه خوش باشد صدای نغمه بلبل
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:10
چه خوش باشد صدای نغمه بلبل تهی باشد همی از ساز و دف و دُهل چو بنگر بر گیاهی که بروید بر بیابانی نباشد جز نگهبانش خدای صبر و بردباری تلاش ان پرستویی که ساخته لانه ای کوچک ندارد تنبلی بر تن، ندارد او رفاهی چند ز هر جایی و ارگانی نداری دستی بر ارزن بساز خود را و بشکن ان قفس تن زهرا شعبانی
-
عشق بود و هیچ نبود،
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:09
عشق بود و هیچ نبود، ز پرتوش بیامد جهان را پدید گریهای نهان و خندهای آشکار انتظارِ گرمِ نشسته بر سردِ نیمکت. عشق به هیأتِ مادری گشت پدیدار ، بسانِ سیاهِ مردمِ چشمِ دخترک، تا او را از ظلمتِ دالانِ زندگانی دست در دست، به فروغِ مرگ رهنمون باشد. مسعود حسنوند
-
ترجمه یارم عشقش را از من پنهان میکند
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:06
یاریم عشقین منن دانیر اونسیز ئورییم آلیشیر یانیر اوت سالدی منیم جانیما وای حالیما وای حالیما .......................... سیندی ئورک یاواش یاواش بئله یاری ئولیدی کاش اونین سینه ده قلبی داش سل اولدی گوزلریمده یاش ............................... هرنه دوباره ائیلدون قلبیمی یاره ائیلدون هیچ بیلوسن که نیلدون اولمادی چاره...
-
تنم زخمیست نمیدانم کجایش
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:05
تنم زخمیست نمیدانم کجایش دلم غمگین ندارد کس دوایش امیدی نیست نمیدانم چرایش قناری هست نمی آید صدایش هما خفتس نمی آید به جایش چو مظلومی که میبیند خدایش که خوشبختی نمی آید سراغش زمانه هم نمیسازد برایش معمایست نمیدانم جوابش سمیرا صالح
-
خوردن مِی که حرامست و خطا در دین است
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:04
خوردن مِی که حرامست و خطا در دین است باورش نیز سراغ از ضرری سنگین است فرصتی نیست چه بهتر که بکوشیم به عیش پشت پا زد به جهانی که پر از آیین است شب مستی به دو عالم ندهم دل یا رب فرض کن گوش پُر از همهمه ی یاسین است به سوالم که چرا ساقی هر میخانه شرر هر قدحش بر دل و جان شیرین است؟ درِ میخانه ی ما باز و به شکرانه ی آن و...
-
روی دلم شرط می بندم
چهارشنبه 28 آذر 1403 12:29
روی دلم شرط می بندم چه امروز چه فردا شاید در هر لحظه از روز که در آزمون نگاهت به اندک غمزه ای مشروط و به رسم دیرین رنجور می شود جراحت دل از تیر نگاهت آمیخته با فراق و با عالمی درد مخلوط از نبودنت ناسور می شود در تدخین متراکم نسیان با غم و غباری مبسوط تا همیشه مستور می شود به رویش دیده ببند یا مگذار تنهایش وقتی بودنش...
-
شهیداحمدمشلب
چهارشنبه 28 آذر 1403 12:29
-
این خزانِ رهگذر، سخت و خرامان می رود
چهارشنبه 28 آذر 1403 12:28
این خزانِ رهگذر، سخت و خرامان می رود مویِ من با آسمان، سویِ زمستان می رود عشقِ پنهان در دلم، آهسته و با اشک ها همچو رودی، جاری و در کویِ جانان می رود محراب علیدوست
-
گاوِمان به گوساله سامری
چهارشنبه 28 آذر 1403 12:27
گاوِمان به گوساله سامری شیر می داد اگر باغ مان به خرّ ابوموسای اشعری شبدر؛.. در روغن، دیگر نانمان تا آخر مفت بود تن مان بی لگن تا کمر لخت؛ محمد ترکمان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 28 آذر 1403 12:26