-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 23 مرداد 1402 11:30
-
گمان من آن بود
دوشنبه 23 مرداد 1402 11:30
گمان من آن بود که همدردی یافتم خیال من باطل بود من درد را یافتم خسته و زخمیم از این همه خیال که بافتم درد کشیدم و گریستم چاره چیست؟ سوختم و ساختم جای زخم باز است هنوز و من تا جان داشتم تاختم به قله رسیدم... در خیالم تو را دیدم و باز من باختم. محمدرسول نجفی
-
پیچکی بود دور نردبان فولادی
یکشنبه 22 مرداد 1402 11:35
پیچکی بود دور نردبان فولادی نغمه سر داد: خوش به حالت،هرچه فصلست تو میبینی از بهار اینجا، تا زمستانی من را بگو،اندکی بهار و تابستانی. نردبان اما گفت:حسرت سرما خوری؟ چقدر نادانی خوش به حالت پیچک فقط بهار و تابستانی. پیچید پیچک به دورش تا تابستان سالی رفت و دیگری آمد ،بهار و تابستان زمان بگذشت و نردبان زنگ زد پیچک خشکید،...
-
راضی مشو ای یار غریبانه بمیرم
یکشنبه 22 مرداد 1402 11:35
راضی مشو ای یار غریبانه بمیرم ازعشق تودرگوشه ی میخانه بمیرم وا کن بغلت را مرا تنگ بغل گیر خواهم که درآغوش توجانانه بمیرم من دل به توبستم نسپارم به دگریار مستم بکن از عشق تو مستانه بمیرم از بهر دلم باش تو لیلایِ من ای مه مجنونِ تو گردم دِلِ ویرانه بمیرم عهدی بنمودم به دوچشمانِ قشنگت تا نزد تو ای دلبر یکدانه بمیرم ازعشق...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 22 مرداد 1402 11:34
-
دیگر هوسی نماند ما را
یکشنبه 22 مرداد 1402 11:34
دیگر هوسی نماند ما را فریاد رسی نماند ما را باید بروم از این خرابه جز خار و خسی نماند ما را سرتاسرِ دشت در قُرُق شد غیر از قفسی نماند ما را در سینه ی تنگِ ما عقابی جان داد و بسی نماند ما را یک کوهِ بلند در دلم مُرد در اوج کسی نماند ما را ای چرخِ فلک هوایِ من کو نای و نفسی نماند ما ر ا آرش آزرم
-
من هر جا برم به یادتم
یکشنبه 22 مرداد 1402 11:33
من هر جا برم به یادتم از دست تو خلاصی نیست میبینی چیکار کردی با دلم حتی خدا هم راضی نیست توی دنیای تاریک من اسمونش مهتابی نیست اینطرف برم یا اونطرف چیزی بجز سیاهی نیست محمدامین بهبهانی
-
ماهی ِ من دستت را به من بده
شنبه 21 مرداد 1402 11:21
ماهی ِ من دستت را به من بده و نگاهت را در چشمم بریز دریا طوفانی ست وقتی مرغان ِ ماهیخوار بر موج آب سوار می شوند قورباغه ای را می بینم که در دهان مار بلیعده می شود احمد پناهنده
-
عاقبت پرتوی روی تو ز مشرق دم زد
شنبه 21 مرداد 1402 11:20
عاقبت پرتوی روی تو ز مشرق دم زد آتشِ عشق به ظلمتکدۀ عالَم زد . آخرالامر سلیمانِ جَم از لعلِ وجود نقشِ مهری به نگینِ شرفِ خاتم زد . هر نفس بادِ یمانی وزد از گلشنِ قدس خاصه اکنون که صبا از گل و نسرین دَم زد . سرخوش آن مست که از جامِ شرابِ نَبَوَی بر سرِ رِخوَتی از رنج و خُمارِ غم زد . دفترِ عقل بشوییم به سرچشمۀ عشق حین...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 21 مرداد 1402 11:18
-
ز لطفِ بادِ بهاران در عرصۀ چمن است
شنبه 21 مرداد 1402 11:17
ز لطفِ بادِ بهاران در عرصۀ چمن است که جعد سوسن و سنبل ظریف و پرشکن است . تو آن شکوفۀ سرخی ز باغ عالمِ قدس که رنگ و بویِ تو بر برگِ لاله و سمن است . منم مهاجرِ کولیِ دربدرِ که هنوز پرستویِ دلِ من در هوایِ پر زدن است . به هر کجا روی ای رهگذارِ وادیِ عشق چراغِ مُصطَفَوی رهنما و مُؤتمن است . فروغ دیده ام از خاکِ پایِ اهلِ...
-
غنچه غنچه روییده و وا می شوی
شنبه 21 مرداد 1402 11:17
غنچه غنچه روییده و وا می شوی نیک من خوب تویی هر دم تسلا می شوی سبزه سبزه در بهار یک آن تو جانم می شوی ریشه تا شکوفه ای ای وای هویدا می شوی من که بی چون و چرا از نظرت در نروم ای که بر دل و لبی چون گل شکوفا می شوی بار دیگر تو چون نسیم صبح ، عشق من پیدا چرا ای که از رنگ شبی هر دم مبرا می شوی با تبسم گاه به گاه گل را...
-
میزند آتش به جانم غم... نه کم کم... بیشتر
جمعه 20 مرداد 1402 11:19
میزند آتش به جانم غم... نه کم کم... بیشتر من به دنبالِ کسی هستم... نه همدم...بیشتر کاش گاهی مرهمی باشی تو بر داغِ دلم مثل بارانی که میبارد... نه نم نم... بیشتر ناصر کسیانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 20 مرداد 1402 11:18
-
چشمهایت صدایم میکرد
جمعه 20 مرداد 1402 11:17
چشمهایت صدایم میکرد چشمهایت حاشا می کرد خیانت را گفته بودی مشهوری آوازه ات را همه دارند آری همه همه ی شهر میدانند بی نجابت پر خباثت سرا پا بی کفایت این بود شهرتت عزیزِ من دست خودت که نبود کج بود دست رفاقتت ای بشکند دست تا آرنج عسلم در حلقومت خیانت میکنی و انکار وهی انکار دیوار حاشایت بلند است به دیوار حاشایت نمیرسد...
-
خدایا
جمعه 20 مرداد 1402 11:15
-
زخمی انتظارتو بودم، ندیدی ام
جمعه 20 مرداد 1402 11:12
زخمی انتظارتو بودم، ندیدی ام یعقوب داغدار تو بودم، ندیدی ام مانند برگهای رها در کف خزان من فرش رهگذار تو بودم، ندیدی ام وقتی که گیس خیس تو میریخت شانه ات در پای آبشار تو بودم، ندیدی ام باغ از وجود ریشه ی در آب زنده است باران لاله زار تو بودم، ندیدی ام از خاک کهکشان دگر من نیامدم من ماه در مدار تو بودم، ندیدی ام آری...
-
عشق او را ماه ها بر روح و بر تن می کشم
پنجشنبه 19 مرداد 1402 11:16
عشق او را ماه ها بر روح و بر تن می کشم این سیاهی را من از آن چشم روشن می کشم خاطره ها مانده با یک کوله بار رنج و غم او که رفته جملگی بر شانه ام من میکشم صد پیامش دادم و افسوس حتی یک جواب خویش را تنها در و دیوار محبس می زدم ناله ها می کرد گاهی روز و شب ها از فراق من نفهمیدم مرا می خواست یا پس می زدم من برایش روز و شب...
-
طبیعت
پنجشنبه 19 مرداد 1402 11:15
-
وقت رفتن شده ای یار؟ خدا یارت باد.....
پنجشنبه 19 مرداد 1402 11:14
وقت رفتن شده ای یار؟ خدا یارت باد..... رفتی اما به خدا برسر چشم جایت باد.... هرکجا رفت و شدت بود دعایت گویم حضرت عشق، تو را یار. و نگهدارت باد.... خسته از عالمیانم،، گله ای نیست ز تو... هرکجای ک روی ناز خریدارت باد.... فکر بر من کن و یک دم خبری از من گیر .... چون همه، مهر و وفا در تو، و افکارت باد.... گر بدی بود،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 19 مرداد 1402 11:13
-
تو ای دفتر، چه بودی و کجای
پنجشنبه 19 مرداد 1402 11:13
تو ای دفتر، چه بودی و کجای درختی قامت بلند بودی و پایداری تورا رحم نکردند و تیغت زدند به هر دو پهلویت میخت زدند آرایش و نازکت کردند بهر چه اندر تو حل شود هر هندسه ببال به خودبااین روی سپید که بر تو خط ها خواهند کشید که شاعر بر تو،بیت ها رونوشت شاهدحماسه های، ای نیک سرشت چه اندیشه ها درتوجاری شدست هرقاری ازتوست،که قاری...
-
سهراب... به چه می اندیشی؟
چهارشنبه 18 مرداد 1402 11:18
سهراب... به چه می اندیشی؟ به سفری دور و دراز؟ سفری که قرار است زخم هایت تورا مرد کند؟ دردهایت تو را قوی غصه هایت تورا بزرگ ترس هایت تورا شجاع تنهائیت تورا محکم کند؟ خم ابروانت این را نمیگوید تو دلت اینجا گیر است دل کندن برایت سخت ترین کار جهان است دل کندن از جایی که خانه انجاست کودکی ات آنجاست، دلت آنجاست شاید جای...
-
یادت شکوفا میشود هر لحظه در باغ تنم
چهارشنبه 18 مرداد 1402 11:17
یادت شکوفا میشود هر لحظه در باغ تنم آن بوتهی خاری که با یاد تو گل داده منم پیچیده عطر رازقی در کوچه های عاشقی گویی گرفته عطر تو هم دست و هم پیراهنم شهناز یکتا
-
آمدند و رفتند
چهارشنبه 18 مرداد 1402 11:17
آمدند و رفتند لحظه بعد لحظه ساعت پشت ساعت ها پشت سرش روز ها ماه ها و سال ها سختی و آسانش در هم اما سکوتت عذابیست گران بغضی سنگین زندگی ای بی ثمر مرگی بی پایان کنج دل نشتم این بار در توانم نبود زانوی غم بغل گیرم عمری بود شنیدم باید ها را پیش خود گفتم دمی برایم نیست تا بازدمش دهم کاسه ای نیست تا بر مزار صبر روم این بار...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 18 مرداد 1402 11:16
-
من از این جهان بُــریدَم، چُو زِ مَردُمان بِدیــدَم
چهارشنبه 18 مرداد 1402 11:15
من از این جهان بُــریدَم، چُو زِ مَردُمان بِدیــدَم همه قهر بُغضُ و کیــنِه، که بجز جَفٰا ندیــدَم دِگَــر از رَحــمُ و عُطوفَت، نَبُوَد خَبر به جایــی که شُد افسٰانِه دِریـــغٰا، نَکند کَسی وَفایـــی دِگَــر از قِصِّه خَبـــر نیــست، دِگَـــر از نَفس حَــذَر نیــست چُــو اَز آن صَفٰایِ دیــریــن، به کَسی هیچ گُــذَر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 17 مرداد 1402 10:50
-
چشم وا کردم و دیدم تکه ای از ماه تابان گم شده ست...
سهشنبه 17 مرداد 1402 10:49
چشم وا کردم و دیدم تکه ای از ماه تابان گم شده ست... لابلای دفتر دوران که گشتم دیدم اسان گم شده ست... پرس و جو کردم کسی عطر و نشانش را نداشت... همچو ابری پی باران در بیابان گم شده ست... کوچه ها را گشتم اما هر مسیری ...هیچ بود ... بگمانم یک خیابان در زمستان گم شده ست... شعله میزد تا فلک از رنج دوران بغض ما... چشم دل...
-
خسته ام
سهشنبه 17 مرداد 1402 10:48