خوشا بر بارش نم نم

خوشا بر بارش نم نم
که دشتی را کند خرّم

اگر باشم کنار تو
کنم عاشق ترا کم کم

شود شادی نصیب ما
اگر باشیم ما با هم

هنوزم می کند شیدا
تماشای گل مریم

ز شوقت اشک می ریزم
قسم بر پاکی شبنم

کنارت شاد و آرامم
ز شوقت ای گل مریم


سید محمد رضاموسوی

وقتی که شعر حمله میکند میتوان نوشت

وقتی که شعر حمله میکند میتوان نوشت
هم بی امان گریست هم بی امان نوشت

وقتی که خسته می شوی ازدرد ناگهان
هم درد ناگهان کشید هم ناگهان نوشت

وقتی که چشم او از مثنوی پرست
هم ‌مثنوی سرشت . هم بیگمان نوشت


در لحظه ورود که بی وقفه میرسد
هم پرتوان سرود هم پر توان نوشت

تا شعر با لطافت باران رسد زراه
در زیر شاخ وبرگ چناران چنان نوشت

سر ریز که میشود واز سینه تا گلو
از چشمها چکیده و در هر مکان نوشت

ابرو گره شده با اخم به فصل گل
از چشم ها چکید ه ودر بوستان نوشت

گیشو پریش کرده در شب زفافِ شعر
در هاله ی تبلور مهتاب هم همان نوشت

شوقیست در هجاهاو شوروشعور شعر
با عشق پر فروغ سجایاییشان نوشت

محمدتوکلی

مرزِ پایانِ پریشانیِ این مرد شدی

مرزِ پایانِ پریشانیِ این مرد شدی
در شبی همدمِ یک شاعرِ پر درد شدی

بوسه‌ات غرقِ جنون ساخت دلم را امشب
آخرش شاهد کاری که لبت کرد شدی

تا ابد همقدمم باش که من می‌دانم
غیر من با همه‌ی رهگذران سرد شدی

شبِ من پیش تو دلگیر نخواهد شد نه
یارِ این آدمِ دیوانه و شبگرد شدی

بس که چشمان تو آرامش وافر دارد
مرزِ پایانِ پریشانیِ این مرد شدی


مهدی ملکی الف

روی نقشه های جغرافیا

روی نقشه های جغرافیا

اسم یک دریا

از قلم افتاده . . . .

من

دور از چشم تو

دریای دردم .


جبار فتــــــــــــــاحی رستا