نیا یش کنیم برای زمین
زمین اندوهناک وغمگین است
کینه ونفرت می تازند
جنگ و ویرانی می چرخد
درد ورنج می نوازند
گرسنگی و تهی دستی دامن گسترده
نیایش کنیم
نسیم مهر وشادی بوزد
کودکان بادبادکها را به دست بادهای تیز رو سپارند
دخترکان با دامن های گل گلی وگیسوان افشان
پایکوبی کنند
پرندگان مهاجر ره گم کرده به خانه های خود بازگردند
مهربانوان کلوچه های خوشبو بپزند
مهربانان خرمن زرین را برچینند
نیایش کنیم
شادی ومهر و برکت دامن گسترند
زهره بختیاری
عاجزم
ز خیال هر شبت...
چقدر سنگین شده
می آیی
گاه بی گاه
سر زده
نا خوانده
چه مهمان بی تعارفی
هستی تو
بابک پولادی فراز
رسول من
معجزه ات کامل بود
چونانکه تمامی پیامبران در وجودت جمعند
شق القمر کردی
حال نیمی از ماه مجنون شده
و نیمی دیگر می پرستند تورا...
مهساجوانی
همان اول که چشمان تو از من ماجرا می خواست
نبایدمی شدم قانع که قسمت را خدا می خواست
بنازم آتش عشقت که گرداگرد تو چون شمع
دلم پروانگی می کرد و از آتش شفا می خواست
تو روی ساحل امنت ،منم چون موج سر درگم
ببین من تا کجا رفتم ببین دل تا کجامی خواست ؟
عجب بازی بی رحمی است ، که آیین وفاداری
تورا در اول راه و مرا تا انتها می خواست ...
دوچشمانت دوتا دانه،دلم همچون کبوتر بود
وگرنه از اول خلقت کبوتر را رها می خواست
غم بیچارگی کم بود؟غم این زندگی کم بود؟
که گیسوی پریشانت مرا هم مبتلا می خواست؟
تو از من ساده برگشتی و گفتی بخت ما این است
نباید می شدم قانع که قسمت را خدا می خواست!
حسین وصال پور