ما زاده ی انقلاب عشقیم همه

ما زاده ی انقلاب عشقیم همه
آسوده دل و مجاب عشقیم همه
آکنده ی نور و غرق در شور و سرور
همسایه ی آفتاب عشقیم همه
عمری ست که رهرو امامیم و به شوق
خوش رایحه از گلاب عشقیم همه
همواره مرید رهبر فرزانه
دنباله رو کتاب عشقیم همه
تا دشمنمان باز سرافکنده شود
دلبسته ی انتخاب عشقیم همه
یادآور خون شهدا، خونین رنگ
گلبرگ گلی به قاب عشقیم همه
پر در پر سیمرغ به بالای فلک
پرواز کنان عقاب عشقیم همه
صد لاله شکوفا شده در دفترمان
ما شاعر شعر ناب عشقیم همه


آرمین نوری

شتاب کن

شتاب کن
ورق بزن
تاریکی
تاریخ را
این کوچه
باریک را
آتش بزن
تقویم را
اهریمن
ننگین را
این خار را
این دار را
ضحاک خوناشام را
فصل خزان ها زجر بود
دست زمستان سرد بود
شتاب کن
ورق بزن
تاریکی
تاریخ را
این کوچه
باریک را
فصل بهاران میرسد


پیروز پورهادی

ماه آب و یاد تو باز

ماه آب و یاد تو باز
آری دلم یاد تو هست

این شب و این نگاه تو
سبزه دلم با تو نشست

شکوفه و بنفشه ها
شاخه خوشست که نشکست

این پرواز پرنده را
خوش دیده ام آزاد از دست


آواز قمری خدا
امان از پروانه و جست

ازاده دهقان بنادکی

با دیدنش دلدادگی از سر گرفتم

با دیدنش دلدادگی از سر گرفتم
حال و هوای برگ نیلوفر گرفتم

در بامداد ساقه ترد خیالش
پبچیدم و دور خودم سنگر گرفتم

چون ذره ایکه جان بگیرد با نسیمی
از روی خاک جاده بال و پر گرفتم


مثل چلیپایی که روی طره هایش
امواجی از دریای پهناور گرفتم

در ساحت شهلای لبریز شرابش
افتادم و از دست او ساغر گرفتم

با فتنه های کفر آئین جمالش
در سینه ام ره توشه باور گرفتم

من بودم یک آسمانی پر ستاره
در ساحل چشمان خود لنگر گرفتم

علی معصومی