بعد بودنت

بعد بودنت
دُچار
بُهتی بی نهایت
بُغضی نفس گیر
و پائیزی خاکستری گشتم


زیبا طحافچی

من یا ما

من یا ما
تو یا من
پرستو ها در شاخه های افرا
دیده اند پرتو جشن آزادی را
آزادی
غربتی در مرگ یا زندگانی
توهم بگو
قاصدک در راه است او میداند
شکستنی حرف بود
گسستنی دل
من یا ما
تو یا من
همه خاموشی من روشنایی تو است
افسوس خواب خیالی هم راه شدن باتو
وقت بوسه است نه آغوشی
بوسه ای همراه با باد
نه برای من برای ما شدن
من یا ما
تو یا من
جادوی سکوت را بشکن
نه برای من برای مرگ زندگانی


امیر محمد مقنی

دیده بودم در نگاهت شاهکار دلبری

دیده بودم در نگاهت شاهکار دلبری
غافل از افسانه ات گویا به فکر دیگری

در رهت خون می چکد از دیدگان عاشقم
تو سزاواری برای لشکری در رهبری

روز و شب بر درگهت نالان نشستم تا به کِی
در صف مشتاق ها گشتم اسیر آخری

همرهی در نقش های رنگی ِ هستی فزا
وای از حس قشنگ تو به نقش خواهری

خسته ای از روزگار نامراد اما به کل
در تمام کائناتش شاهکار محشری

با اگر اَمّای مردان محافظ کار دین
حیف  ِ پنهان گشتن ِ این چهره زیر  ِ روسری

فریما محمودی