امشب قراراز من ببرای یار خوش سیمای من

امشب قراراز من ببرای یار خوش سیمای من
جان را کنم تقدیم سر ای نرگس رویای من
روح تجلی گر شدی در راه عشق بهتر شدی
مفقود و پیدا گر شدی ای صحبت فردای من
شیرین تراز فرهادم و شیوا تراز مجنون شدم
همکیش من باش و بیا ای مهوش زیبای من
دستی به دامانت شوم فصل بهارانت شوم
من گل دهم پروانه شو ای لیلی شبهای من
دردت کشیدم ای صنم رنجت خریدم درتنم

مهرت درون سینه شدای مونس شیدای من
با من غزل خوان جعفری زیبای دوران جعفری
یارت شوم درکهکشان ای یارخوش سیمای من

علی جعفری

به آفتاب رویت شمع های کهن روشن کنم

به آفتاب رویت
شمع های کهن روشن کنم
چنان محتاجم به دیدن رویت
شبیه ماهی به آب
با خاطره ها لبخندت را میسازم
با ماه جلوه رویت
با شمع چشمهایت
قامتت را با نفسهایی از ته دل
با طعم حسرت تلخ
و در آخر هم با سری پایین
با لبخندی تلخ که هنوز درک نکردم
از من یا خدا بر می خیزد
برای رنجهای بی ادعا
دعا میکنم که سرزمین دلت آباد باشد
میان منو تو فرسنگها فاصله
و هوایت که همیشه درکنار منست
به مرگ کودکان کنار دریا قسم
روزی دلیل لبخند
بر تمام دنیا سیطره خواهد یافت
ایمان منست صلح بر تمام نفسها
حاکم خواهد شد
روزی کاخ دلها بر فراز آسمانها
موستولی خواهد شد
قسم که خود خشتهایش را
با رنج دل قالب گرفته ام
روزی صیحه عشق فراخواهد خواند
شهیاران را که از دامن تمام پاکی ها
شکوفا خواهد شد
از دیروز تا به امروز که روز آخرست
قد بر افراشته ام بسوی آغوش تو
عجب حال خوشی دارم امشب


یحیی بهرامی باباحیدری

حال من وابسته به اعجاز و جادوهای توست

حال من وابسته به اعجاز و جادوهای توست
کعبه ی آمال من مابین ابروهای توست

با نگاهت غرق رویا می شوم ای خوبِ من
خواب می بینم سرم بر روی زانوهای توست

باکی از دوزخ ندارم تا تو هستی دلبرم
من بهشتی دارم و آن بین بازوهای توست

می رسی با خنده ات شعرم تراوش می کند
ذوق این شاعر میان تار گیسوهای توست

هشت آبان شد غزل ها ثبت شد در دفترم
این غزل شیرین شده از شهد کندوهای توست،،،

هادی مصدق