افکارم
به موهایم نشت کرد
موهایم
از درد به خود
میپچند
فری موهایم
ذاتی نیست
شاپور دشت بزرگ
جفای تو دیدم ، وفای تو کردم
و راه من از روز اول ، جنون بود
نه آمدی به تو داشتم ، نه رفتنی به خودم بود
سزای هر شب من ... سری خمیده به ستون بود
حمزه علیزاده
هر درختی حاصلش چوبِ تبر باشد اگر
می شود خود روزی آخر طُعمه یِ تیغِ تبر
گر نباشد حاصِلَت جز آهِ مردم عاقبت
آهِ مردم می کِشَد روزی تو را زیر از زِبَر
با طلا باید نوشت این جمله را در سینه ها
آنچه می کاری دِرویش می کنی ای بیخبر
وای اگر امروز غافل باشی از کردارِ خویش
چون نمی باشد تو را گه فرصتِ روزِ دگر
بی گمان هر ظُلمتی روزی به پایان می رسد
می رسد صبحِ سپید و مژده یِ مرغِ سحر
علی پیرانی شال
ای فلک تندی مکن من زاده ی بارانم
دیده از هم بِگشا من چشم بیدارنم
دم ز آزادی نزن آزادگی یارِ من است
تکه های ابرِ تو مونس و غمخوار من است
آسمان دیگر نبار من هم نمیبارم دگر
همه دریا ها پُرندمارا نمیخواهند دگر
آسمان اشکی نریز اشکم نمیریزم زمین
این زمین شوردیده است ازاشکِ چشمِ آن واین
مریم کرمی