ن، والقلم وما یسطرون
قلم اینجا همان شعر سپید است
قلم بُرّا تر از جنس حدید است
به تصدیق رئیس دین و مذهب
قلم عالی تر از خون شهید است
مِداد العلماء افضل من دِماء الشهداء
شهاب سنگانی
شاید این بار در آن سوی افق زر بشوی
آتش عشق مرا پارهی اخگر بشوی
گاهگاهی که حضورت برسد بین غزل
مزهی عالی ِ شُرب تَه ِ ساغر بشوی
بوی آغوش خوشَت ، لحظهی دیدار وُ غروب
مثل یک دلبر ِ خوش منظر وُ محشر بشوی
جنگ پنهانی ِ تو با رقبا بر سر عشق
عاشقی یک تنه وُ حامی لشگر بشوی
پای دیدار دلت تا افق عاشقی ام
راه را پاک کنی یک سره معبر بشوی
عاشقی خانه پُرش زخم مهیبی به دل است
نکته آن است که خود زیور وُ گوهر بشوی
فریما محمودی
رویابافی بس است
آسمانِ پاییز برف میبارد
کجایی گرمایِ آغوشت
را میخواهم خیالَت دیگر
مرا گرم نمیکند.
آگرین یوسفی