حال دلمان اگر خوب بود

حال دلمان
اگر خوب بود
در هوای خیس گیسوان تو
بود
و مشک ختن
در هوای نفس هایمان
گم

اگر حال دلمان خوب بود
نه شبهای یلدا طولانی
نه مُردن در هوای تو سخت
نه تردید در خیسی چشمان تو
جوانه زدنِ دلمان

حالمان اگر خوب بود
سربی آسمان باران داشت
نه
شعله های بنفش

اینک
دیگر مپرس
ز حال دلمان
که بی تو
هر چه شب است
یلداست
و
آسمان
سربی
بی باران
و
سکوت
آواز هَزارانی
که
از آن زمانی که
طوفان سرو باغ مان را سر برید
کوچیدندو رفتند

اینک مپرس از حال دلمان
که چون برگی در خزان
تنها
و
گم
در بیقراری هایی
که از دورها در زمان و مکان
بر دوش می کشیم


مپرس از حال دلمان
که از هزار نقش درد
در پی نقشی ست
پر باران


مپرس از حال دلمان
که در باد پائیزی
در این کشاکش رفتن و ماندن
در این گرگ و میش
مه آلود
در ابهام هرچه که هست
هر دم
سراغ ترا میگیرد


مپرس از حال دلمان
دل تنگیم
چون سنجاقکها
که نم برکه را
آه می کشند


سرالله گالشی

شب را به واژه های سپید میسپارم،

شب را
به واژه های سپید میسپارم،
ماه را در چشمانت روشن،
و ستاره ها را
به دستِ اشاره می دهم،
میبینی؟ دقیقا همان جا ست،
ستاره ایی شب زنده دار
و رو به فراموشی،
همان آرزوی محالم،
داشتن تو
در آغوشِ تمام کلماتِ خیالم،
گاهی هم
بودنت در کنارم،
که آرزو به تنهایی
شانه ای برای گریه نمی شود.


علیرضا پورکریمی

خوشا دل را، دَمادم یار میخواهد ؛

خوشا دل را، دَمادم یار میخواهد ؛
از آن چشمان شهلا، مستیِ سرشار میخواهد ..

دلم با تو سراسر شادی و ،لبریزِ شیدایی ؛
به دور از قیل و قال و، طعنه‌ی اغیار میخواهد ..

دلم دیدار و درمانی، زِ وصل یار میخواهد ،
هِزار و یک طلب آغوش، از دلدار میخواهد ..

دلم معشوقه‌ای طناز، به وقت صبحِ دلتنگی ؛
قدح در دست و لب بر لب، دلم بسیار میخواهد ..

دلم پیمانه پیمانه، به بزم دوست شاهانه ؛
سَبو و وَصل و رقصی، تا اَبد تکرار میخواهد ..

دلم رویایِ دوشینَت،هزاران بار میخواهد ؛
نَخفتم تا سحر جانا، دلم بیدار میخواهد ...

رویا تقی لو

چای دم می کنم و جای تو هم می نوشم

چای دم می کنم و جای تو هم می نوشم
ژاکت قرمز کشباف تو را می پوشم

می نشینم بغل پنجره و در رویا،
به تماشای جهان دگری می کوشم

در جهانی که غم و دوری و دلتنگی نیست
ساده چشم از همه ی حادثه ها می پوشم


می روم با تو سفر ، با تو به دنیایی دور
سرخوش از بودنِ تو، بی غمم و مدهوشم

با تو در ساحل دریای خزر غوغایی است
ای تو آمیخته در زیر و بمِ آغوشم

روی شنهای شمالی نام تو گل کرده
نرسد موجی و سنگین نزند در گوشم!

جای هر عاشق و معشوق در اینجا سبز است
تا ته معجزه اینجا هیجان می نوشم

از برِ حادثه ها جسته ولی می ترسم
نکند خواب ببینم ... نکند بیهوشم

نکند وای خدایا نکند این دفعه هم،
نکند پشت همان پنجره ی خاموشم

چشم تر از سر آرنج خودم می گیرم
در فرو خوردن این بغض چرا می کوشم؟

رفته ای ... رفته ای ای عشق و من چون هر روز،
چای دم می کنم و جای تو هم می نوشم!

نرگس عینی