در تمام زندگانی مهربانی پیشه کن

در تمام زندگانی مهربانی پیشه کن
در هر آداب و بیانی، مهربانی پیشه کن
قبله را گم کرده، بر کج راه، قامت بسته ای
از خدا خواهی نشانی، مهربانی پیشه کن
بر هر آن چیزی که در عالم به دست آورده ای
هم به قلب و هم زبانی، مهربانی پیشه کن
پهنۀ عالم شود تسبیح گویت تا ابد
ار بخواهی جاودانی، مهربانی پیشه کن
یاد از آن یاری که نامش زنده کرد اردیبهشت
جان فدای یار جانی، مهربانی پیشه کن
پیشۀ "تابان" دویدن در مسیر وصل توست
گر رفیق نکته دانی، مهربانی پیشه کن


محمد رزاقی

دایره بسته شد

دایره بسته شد
آنگاه
میان دایره
گفتند :
«بمانید
آزاد ! »
و ماندیم آزاد
بی بند
بر دست هامان
وبر پاهامان
وبی دهان بند
بر دهان هامان
حرف زدیم
اما به حجم ِدایره
وبودیم
به حجمِ دایره
و حرف ها داشتیم
بیش از حجمِ دایره
گفتند :
بنویسید
اما
میانِ دو پرانتز
همین
و نوشتیم :
« زندگی
زیباست ! »
میان دو پرانتز
ونخواستیم
بیش از این
دایره
بسته بود
و آن ها
گرد بر گردِ دایره
بیرونِ دایره
آنگاه
تمامِ دایره را
در تمامِ خویش
جذب کردند
وما
درین تهی از خویش
آزاد
حرف زدیم
به اندازهً خویشِ تهی از خویش
دیدیم
نوشتیم
خواندیم
وگوش کردیم
دروغ هاشان را
و فریب هاشان
در سکوتِ یخ زده
سرد
و بودیم
میانِ دو پرانتز
دایره
بسته بود
بی حجم
و ما
معلق
میانِ حقارتِ خویش
آنگاه
شعاع دایره
کوتاه شد
وما
بیشتر از حجمِ دایره
در هم
فشرده شدیم
بی هیچ فریاد
آزاد !
گفتند:
« بنویسید ،
اما
بدونِ رنگ »
نوشتیم :
« حماقت ! »
و نخواستیم
بیش از آن
دایره بسته بود
وما
درون دایره
چند نقطه
میانِ دو پرانتز !


جمشید أحیا

اگر در لابلای گیسوانت لانه می کردم

اگر در  لابلای  گیسوانت لانه می کردم
پرستوی دلم را با قفس بیگانه می کردم

بغل می کردمت  مثل  شبان قصه ی موسی
خدایم می شدی موی سرت را شانه می کردم

چه می شد  ساقی عظمای سقاخانه ات بودم
شراب سرخ لب های تو را پیمانه می کردم

به آتش می کشیدم پیله های  سرد  تنهایی
تمام کرم های خسته را پروانه می کردم

اگر زورم به این سوداگران عشق  می چربید
معابد را خراب و جای آن خمخانه می کردم

شرابی تلخ می انداختم بسیار سکرآور
زن و مرد و جوان و‌ پیر را دیوانه می کردم

اگر روزی طلب می کردی از من جان شیرین را
به ابروی کجت بانو قسم،  پروا نمی کردم

محمد علی شیردل

طعنه زد بر دل شیدا شده استادی علیم

طعنه زد بر دل شیدا شده استادی علیم
که مبادا شوی اغفال فرایند شمیم

اگر از دوروبرت بوی خوش آمد به مشام
صبرکن قره مشو شانه مزن زلف نسیم

سربه اندیشه بزن واقعه را خوب بسنج
شاید آن تحفه خبر می دهد از وضع وخیم


بگذر از وسوسه هایی که شبیه اند به جام
ای دل ؛ عاشق شدن اسان نبود بی زر و سیم؟

بهتر است اندکی ازعقل و خرد مست شوی
تا خرابت نکند دعوت ابلیس رجیم.؟

وضع بحرانی این خطهٔ دنیای عبث
بی تٱمل ندهد هدیه بجز نار حجیم

راه دریا دلی از مرز جنون می گذرد.؟
موج لرزان، نرسد ساحل دریای نعیم

هی مزن پرسه ؛ بدنبال هل پوک نگرد؟
دل به دریا بسپار از پی رویای عظیم

این چهانی که خرافات پرستشگهٔ اوست
کی شود نسل بشر گنبد اعجاز مقیم .؟

جز خدا باکسی از راز نهان باز مگو؟
یار.ثانی.نشود محرم اسرار ؟ "سلیم"

آرزوهای بشر دغدغه های ابدی ست
کز ازل مانده گرو در سبد بادعقیم؟!

قاسم پیرنظر

بازشد راه تو ای بغض برو

بازشد راه تو ای بغض برو
و مرا ترکم کن
چندماهیست گلویم تلخ است
تو از این خانه برو!
تو مرا ترکم کن
چشم‌هایم خشکند
نای باریدن نیست
کوچه‌های دل من غمگین‌اند
چشم‌هایم ز تماشا سیرند
تار کن چشم مرا!
تو مرا ترکم کن
گونه‌هایم خشکند
و درونم سیلاب
سدی انگار مسیرش بسته
تویی ای بغض؟ برو
تو مرا ترکم کن
از درون می‌چکد هرشب اشکم
و به لب‌ها لبخند
صورتم صورتکی‌ست
توی این آینه‌ها بیگانه‌ست
تو دلیلش بودی!
تو مرا ترکم کن
ماندگاری تو ولی همسایه
خنده‌ام اشک نشد
گونه‌هایم خشکند
نای باریدن نیست
تو مرا ترکم کن...


علیرضا عبدالملکی