نگفته بودم سبحان! که عشق کافی نیست
نخِ زُمُختِ خیالت، حریر بافی نیست
مرنج بیخودی از جورِ پردهی پنهان
به عشق پای نهادی و بس تلافی نیست
("قدم بنه به جهانی که بوی او دارد")
قسم به آنچه نگفتم بجز به حضرتِ دوست
جوانیام شده خرجِ رهِ عقوبتِ دوست
حراج گشته توانم، به کاروانِ گزند
ز خاطرم شده بیرون، شمارِ رکعتِ دوست
("به نیک میگذری، شکل و روی او دارد")
نه نفرتی ز تو دارم، نه کینهای به کسی
امید بود به هجران، به نالهام برسی
برو به زندگیِ غرق در هوس، خوش باش
به پاکباز، نباشد انیس و همنفسی
("خدا اشارتِ انگشت سوی او دارد")
به کوهسار وجودم نیامدش نفری
و شوق مُرد و نمانده ز پیکرش اثری
اگر جفات نشد بس، مزارِ من پیداست
لگد بزن که به شادی ز قبر ما گذری
("و مه نظر به رخ فتنهجوی او دارد")
چنان به صورت من زد نشانهها، تقدیر
چه خطی و چه نشانی کشید با شمشیر
که چون خدای نباشی برای این درویش
ز عیش و نوش دو دنیا، شدم خدایا سیر
("و زاهدی به سرش جست و جوی او دارد")
نگفتهای که به سر میشود شبم، حافظ؟
بگو به چَنته چه دارد نصایح واعظ؟!
مجالِ نطق ندارم، به یار باید گفت:
شبت بخیر دلارامِ ما، خداحافظ..!*
روح الله سنجرانی
ما آدمیانِ عجیب
وصلهٔ ناجوریم بر تارکِ گسستهٔ قرن
با چشمان خویش
رویش برج را دیدهایم از ریشهٔ سبز درخت،
آبها از شرارتمان گریختهاند به هفت آسمان،
افسانهٔ زمینِ شکیب را
هر لحظه شکسته ایم،
آری.......
بر تنهٔ سوختهٔ این جنگل،
لایِ گلالهٔ پرپر آن پامچال،
پایِ پروندهٔ قتل هر فروهر،
اثریست از انگشت ما
،،، قابیل،،، قاتلِ نام آشنا
علیزمان خانمحمدی
تو اندر من پی چه میگردی دلبرا؟
لشکر دلم چندیست تار و مار شده
از علاقه ما به شما عمری ست میگذرد
تاکنون گمانم چند سال آزگار شده
گرفتار از سردی دی دیدگان شما
تا خوشه خوشه مهرِ احتکار شده
اصلا خبرت بوده کسی چشم به در هست؟
اصلا خبرت بوده کسی به انتظار شده؟
تا کنون کسی را اینچنین بیچاره دیدی؟
کسی تا به حالا اندازه من دچار شده؟
به دریادلی چشم من قلب اقرار میکند
خبرت هست چشم من دریای چابهار شده؟
میگویی چندیست دچاری به عشق من
عجیب است عشق چنین نیک استتار شده
مگر میشود عاشق بود و دور ماند از وطن؟
دست کشیدن از تو نه اما ز ما انگار شده ...
قرض و طلب بوسه طبیعیست به عشق
اما کسی قدر تو به من بوسه بدهکار شده؟
تو نمازت چند بار به گریه شکسته ای؟
دل تو هم برای ما این گونه طمعکار شده؟
ما که ویران شده ی طوفان نگاهت شده ایم
سمت شما چه ؟نسیمی به علف زار شده؟
اگر من دست به قلمی دارم لشکر حسین واری
فر مو های تو لشکر یزیدش را علمدار شده
ما که دیوان دیوان شعر سرودیم برای شما
هر چند عشق شما به چند کلامی اختصار شده
نشدی و نشدیم،نشد که ما،ما بشویم
هر چند «شده» هر بیت ما تکرار شده
آیدا کاظم نژادی