ترواش می کند شعر از زبانت

ترواش می کند شعر از زبانت
عسل می ریزد از شهد دهانت
غزل پیچیده با هر تاب گیسوت
دو بیتی دارد ابروی کمانت
جهان مبهوت افسون دوچشمت
که سحرماه دارد دیدگانت
نگاهت نافذو روی تو چون ماه
گرفته برگ گل رنگ از لبانت
سپید از شرم رخسارت نهفته
قصیده عاجز از وصف و بیانت
صدایت خوش تر از آوای بلبل
ترانه در ترانه واژگانت
نسیم از عطر تو بی تاب گشته
پریشان در پی نام و نشانت
هوایت دل کش و دل در هوایت
بهاران در بهار است آشیانت


سمیه.سادات.نجفی

مادرم شاعر بود!

مادرم شاعر بود!

وقتِ صبحانه پس‌از چیدنِ یک‌سفره‌ امید

می‌نشست از نَفَسِ اوّلِ روز

باز در آینهٔ چشمِ پدر

با دوبیتی و غزل!

با نمک‌پاشِ سلام

واژه واژه می‌ریخت

در نگاهِ من و سارا خورشید!

پدرم می‌خندید

مادرم می‌خندید

من و سارا به‌‌خدا

سرِ آن سفره چه دارا بودیم!

سیدمحمدرضالاهیجی

(هاتفی ازگوشه ی میخانه دوش

(هاتفی ازگوشه ی میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش)

از لب تو  (می) اگرم می دهند
مست شوم باز درآیم به جوش

جوششی از عشق که مستانه وار
عالمی از عشق من آید خروش

از تو و از عشق چنان دم زنم
بانگ برآرد به جهانی سروش

گر برسد از لب تو بوسه ای
وقت غنیمت شمرم  وقت نوش

در بر خود گیر مرا یک دمی
حصر نما در تن و من را بپوش

مست توام  , مست چنان که ببین   
میطلبد  (می) ز من این می فروش


شهرام_آذین