از حالا تا روز آخر
با
خاطره ها شهر می سازم
آخر
بازی شطرنج دیدنی است
منوچهر فتیان پور
باید زنده بود
نه تنها زندگی کرد
بلکه زندگی را باید
از همان ابتدای ابتدا
زیست
باید طعم زندگی را
با بوی خوش یاس و شب بو
چشید
و دم نزد
باید شمعدانی را
در قلاب دست ها گذاشت
و با آن در کنار آب تنی هندوانه های حوض,
رقصید
باید دست زد
به حال خوب ساختنی...
شقایق پاکی پودنک
با تو باشم...
به قعر چاه باشم...
این یعنی:
بر سینه ی آسمان...
عین ماه باشم...
رسول امامی