تنها نگران این بودم؛

تنها نگران این بودم؛

که به جستجوی تو 

در دورترین کوچه ی دنیا

به خانه ات برسم

و تو به جستجویم رفته باشی !

چه غم‌بار

وقتی نمی دانی

گم کرده ای

یا گم شده ای...!

 

| معین دهاز |

تمام مردان این شهر شاعرند !

تمام مردان این شهر شاعرند !

باور کن !!

حالا یکی شعر می نویسد ،

یکی نشانی تمام گل فروشی ها را می داند ،

یکی از سر کار زنگ می زند ،

و یکی هم 

لابلای خرید های روزانه

یک کرم مرطوب کننده دست می خرد !

تمام مردان این شهر شاعرند ،

و می دانند

زیباترین شعری که تاکنون 

یک مرد سروده است ،

خنده یک زن است ...

 

| مرتضی شالی |

 

عشق خیالی

عشق تو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !
زیبا بود
امّا
... شوخی بود !
... ... حالا . . .
تو بی تقصیری !
خدای تو هم بی تقصیر است !
من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . !
تمام این تنهایی
تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است

چه می‌شود کرد

چه می‌شود کرد


دنیا همین خرابه بود


که به ما دادند


و ما به دست‌ خود خراب‌ترش کردیم


با هم نساختیم


هر یک خانه‌ای بنا کردیم


با دیوارها و دری


که پشت‌شان پنهان شدیم


و هرگاه دلتنگ می‌شدیم


در را باز می‌کردیم


به امیدِ دیدار


با دیوارِ روبه‌رو...

 


شهاب مقربین

کسی در خواهد زد

کسی در خواهد زد
و خواهد آمد که چشمـان تو را خواهد داشت
و همـان حرف تو را خواهد زد
ولی من او را نخواهم شناخت ..
{ بیژن جلالی }