روز اول بی هوا قلب مرا دزدید و رفت

روز اول بی هوا قلب مرا دزدید و رفت
روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت

روز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشت
دانه ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت

روز چارم دانه اش گل داد و او با زیرکی
آن غزل را از لبم نه از نگاهم چید و رفت

با لباس قهوه ای آن روز فالم را گرفت
خویش را در چشمهای بیقرارم دید و رفت

فیل را هم این بلا از پا می اندازد خدا !
هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت

او که طرز خندهاش خانه خرابم کرده بود
با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت

تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی
جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت

زیر باران راه رفتن، گفت می چسبد چقدر!
با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت

استجابت شد چه بارانی گرفت آنشب ولی
بی من او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت

روز آخر بی دعا بی ابر هم باران گرفت
دید اشکم را نمیدانم چرا خندید و رفت

#قاسم_صرافان

ای ماهی دلمرده ی محبوس، یادت نیست؟

مرا ای ماهی دلمرده ی محبوس، یادت نیست؟
چه خواند این تنگ در گوش ات که اقیانوس یادت نیست؟!

همین اندازه می دانی که از تقدیر دلگیری
پریشانی ولی چیزی از آن کابوس یادت نیست!

منِ گمراه، با چشمان کورم تا خدا رفتم
تو اما راه را ای شیخ، بی فانوس یادت نیست!

در این پیرانه سر، ناگه به یاد توبه افتادی
گناهت را ولی افسوس... آه افسوس! یادت نیست

#حسین_زحمتکش

همگان بـہ جست‌ و جوی خانـہ می‌ گردند

همگان بـہ جست‌ و جوی خانـہ می‌ گردند

من ڪوچه‌ ی خلوتی را می‌ خواهم

بی‌ انتها برای رفتن

بی‌ واژه برای سرودن

و آسمانی برای پرواز ڪردن

عاشقانـہ اوج گرفتن

رها شدن


"سید علی صالحی"

خوش آمدی به خانه ی دل

خوش آمدی به خانه ی دل
در بزم ِ تنهایی با تن ها خوش آمدی می بینمت در قایقی شکسته بادبان به نجات من از چنگال طوفان خوش آمدی در تُتگ ِ تنگ ... شوق ِ رهایی نیست با قلاب ِ علامت ِ سوال خوش آمدی
اکرم جعفری

الا یا ایها الساقی چه غوغا کردی در دلها

الا یا ایها الساقی چه غوغا کردی در دلها که با دیدار اول من ز یادم رفته مشکلها
گِل و گُل را یکی بینم چه ها کردی تو با چشمم چو تصویرت مجسم شد برابر شد گُل و گِلها
همان چشمت که مارا دیدو لبخندبه لب آمد همین لبخند جانانه بسوزاند غم دلها
اگر خواهی برای آن لب شیرین تفکر کن ولی گویم که این کارت نباشد کار عاقلها
در این دنیا بشو عاشق که هرکس غیر این باشد تمام عمر تو جز این نباشد چیزی حاصلها
سلامی من به تو کردم اگر دادی جواب من سپس دریای من باش و باشم چو ساحلها
از این عشقم در این دنیا تو میدانی چه کاری شد
قماری من به پا کردم به مجلسها و محفلها

وفا گوید در این عالم نباشد عاشق و معشوق
جهنم باشد این دنیا ز پوچی ها و باطلها

امیر حسام دیناری