نگاهت، از قابِ آینه، چایِ سردیست

نگاهت، از قابِ آینه، چایِ سردیست
بر آتشِ خاطره،
و دستت، گرسنه‌تر از شب‌های بی‌ماه!
که از آن سوی «آه» هنوز مرا
می‌خواند و مرثیه‌ای در سوگِ سهراب!


محمد ترکمان

شاید گاهی اوقات

شاید گاهی اوقات
برای خالی شدن ذهن
باید چیزی نوشت
مثل یه حرف تاثیر گذار
یا چند سطر از یک شعر
گاهی اوقات نوشتن لازمه
حتی اگه از دو گل روئیده
در یک دشت سبز
کنار هم باشه
حتی میشه
از آغوش باز مترسک
برای پرنده های مزرعه چیزی نوشت
حتی از نوازش پروانه ای
نشسته بروی گلبرگ گلی
در وسط گندمزار
چیزی نوشت
یا یه حرف عاشقانه
روی جلد یک کتاب
برای تو به یادگار نوشت
حتی با شنیدن یک حرف
میشه دلباخت و عاشق شد


علی ابرم

در میانِ ایـن هـمـه نامردمی هـایِ زمین

در میانِ ایـن هـمـه نامردمی هـایِ زمین
مردمانی مانده پُردل بی ریا پاک و امین

مرد ماندن ریشه میخواهد تنومند و کهن
در پـنـاهِ لـطـفِ یـزدان اجنـَبی با اهـرِمَـن


دستِ ظلمت را کنـَد کوتـه ز آبادیِ خویش
سبز و خرم میکند ثابت قدم وادیِ خویش

کوثر قره باغی

روزگارم،

روزگارم،
مثلِ شبِ بی‌چراغ می‌گذرد...
دل، هر روز بهانه‌ی کسی را می‌گیرد که دیگر نیست.
تو که بودی؟
که بعد از تو، هیچ بودنی کامل نشد؟
دنیا پر از صداست،
اما من، فقط تو را می‌شنوم


امیرحسین باقری اصل

بایگانی خاطراتم

بایگانی خاطراتم
افتاده تنها به گوشه انباری
هستم و نیستم پیش خاطرتو
بی ارزش تر از فریاد سمساری
جان می دهم می سوزم ولی دیده نیستم
آه و غبار روزگار را دست چین می کنم
سرمه و سرخاب چشم جان می کنم
خون دل را دزدانه می گیرم به چشم
خونابه خون می شوم بیش از شراب صد ساله
سراب من و تو می شود کهکشانی
اوج جوانی من برق مستی توست
فخر و شکوه شهری ناز دست توست
چشمان کم سو و پازلف سپیدم یاد توست
خاطرات سهم من است
یادت من را فراموشی ایست


حسین اصغرزاده سنگ سپید