ندارم شوق پروازی، مگر بال و پری باشد؛

ندارم شوق پروازی، مگر بال و پری باشد؛
ندارم ذوق ابرازی، مگر حال و سری باشد…

دلم آرام می‌گیرد، فقط نزدیک لبخندت
جهان اندازه‌ی من نیست، اگر دور و بری باشد

نه آن‌قدر بی‌پناهم من، نه خیلی غرق در دردم
که دل را خرج طوفان‌ها، به نام دیگری باشد

اگر گاهی مراقبم، نه از عادت، نه از ترس است
کنارت می‌نشینم من، اگر میل دلی باشد

نمی‌خواهم تو هم گاهی همیشه در خودت باشی؛
زبانت را دلی وا کن، اگر این همدلی باشد…


امیرحسین آهنگری گرجی

عید ها آید ولی شادی در این اعیاد نیست

عید ها آید ولی شادی در این اعیاد نیست
در درون سینه حتی نای یک فریاد نیست
.
ای که مظلومی از این دنیای بد طینت ننال
انتظاری از جهان جز ظلم و استبداد نیست
.
هرکسی حالا دگر این نکته را فهمیده است
خاک اینجا بس غنی باشد ولی آباد نیست
.

آنچنان شب های ما تاریک و ظلمانی شده
کز طلوع صبح روشن خاطری در یاد نیست
.
لاله های باغ ما را سخت پرپر می‌کنند
در وجود خار هم طاقت بر این بیداد نیست
.
جان شیرین در خطر باشد در این زندان سرد
پس رهایش کن که امّیدی به صد فرهاد نیست
.
چشم انداز قفس بسیار غمگین است و بد
یک کبوتر هم در این کنج خفا آزاد نیست
.
گرچه در پایان رهت مختوم بر دریا نشد
گر دلت دریاست ترسی از رهِ صیّاد نیست

ماکان جعفری

وقتی از اسم تو پُر میشه هوای زندگیم

وقتی از اسم تو پُر میشه هوای زندگیم
خالیَم از غم و پَرپَر میشه عمق خستگیم
تو تموم دلخوشیمی تو برام سنگ صبور
بی تو میرسم ، به جاده های بی عبور
تو تمنای محبت قلب منی
تو همون بارقه ی جلب منی
از حوالی نگاه تو میرم به اوج ژرف
منو چشمات میکشونه تو خیال ،بدون حرف

از همه رنگای دنیا دل من باخته به تو
وقتی از تب صدات زندگیشو ساخته با تو
گم شده اشک غمم رو گونه هام
وقتی که پیدا شدم با خنده هات تو لحظه هام
توی این شبهای تار چشمای تو راه منه
بودنت برام نشونه ست که تنها ماه منه

خزر رسولی

کاش دوستت دارم بر زبان واژهایم می چرخید ؛

کاش دوستت دارم بر زبان واژهایم می چرخید ؛
ای که در آغوشِ عاشقانه هایم پنهانی ؛
من و خیالت شب را دیوانه وار سحر میکنیم ؛
بی آنکه کسی صدای بوسه هایمان را بشنود ؛
تو را میان آرزوهایم نفس می کشم ؛
چشم های معصومت عبادتگاهِ من است ؛
کاش پیله یِ تنهایی دلم را ؛
زمانی که دست هایم از فراقت می لرزند ؛
نگاه داغِ تو به آتش می کشید.


وحید مشرقی