به
حرف ِ تو رسیده ام ،
به حروف نام تو ...
باقی حرفها را برای چه اختراع کرده اند ؟!
ترکیبشان
جز دروغی
برای ادامه ی زندگی نیست !
شمس لنگرودی
زمستان از دستهایم گذشته
به استخوانم رسیده بود
و ها کردن آنها همان قدر گرمشان میکرد
که دستهای آدم برفی را
| شمیم شهابی |
" حُزنکَ لا یُلام،
أنا لو کنتُ حزنًا لتمنّیتُ
أن أسکنَ صدرَک. "
اندوهت را ملامتی نیست،
من هم اگر اندوه بودم
آرزو داشتم در سینهات بنشینم.
| هبةهاجر |
به چه زبانی
با تو سخن بگویم
با شعر
با قصه های تاریخی
با تصنیفهای کوچه و بازار
تویی که چون آهوان می گریزی
من دامی ندارم
من خودم صید گیسوان تو گشته ام
به هر زبانی می گویم تو نمی شنوی
به در
به دیوار
به سنگ
به آهن
سوگند می خورم
نام تو را در آسمان دیده ام
به چشم
به ابرو
به لب
به گیسو
قسم ات می دهم
پاسخی به گریه های من بده ..
{ نزار قبانی }