زمستان سختی پیش روست...
خوب میدانم؛
و این بوسه های گرم
"مبادا"یی ست
برای"روز"های سردتر
که روی پیشانی ات
ذخیره میکنم !
| حمید جدیدی |
منی که کنج خیابان شبانه می گردم
برای گریه به دنبال شانه می گردم
خمیده قد غزل در غیاب بلبل و گل
هَزارِ خسته ام از گل نشانه می گردم
من از تو زخم فقط خورده ام ولی ؛ از نو
خودم برای خودم تازیانه می گردم
سکوت در همه جا رخنه کرده ای مطرب
بخوان ترانه ی غم را ؛ ترانه می گردم
غرور اگر بگذارد هوا هوای غم است
گرفته بغضِ گلویم بهانه می گردم
به یاد نیمه شبی که تورا بغل کردم
هنوزهم بغلی شاعرانه می گردم
علی نصیری
مجموع پریشانی و دلتنگی ام اندازه ندارد
کم مانده که تسلیم شرایط شده فریاد برآرم
یک عمر در اندیشه ی سامانِ دلم بودم و افسوس
حالا به حراج است همه جان و تن و دار و ندارم
بغضی به گلو دارم و صد بیتِ جگرسوز امانت
باید بنویسم غزلی مثل همین حالِ نزارم...
آنقدر که آشفته و سرگشته ام از رفتنت ای دوست
یک مصرع خوش قافیه، یک مصرع هَم وزن ندارم...
حمیدرضا زلفی
در سال ۱۸۰۹ بتینا برای گوته نوشت:
"تمایل شدیدی دارم که شما را برای همیشه دوست بدارم".
این جملهیِ بهظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید.
از کلمهیِ عشق مهمتر، کلمههایِ "همیشه" و "تمایل" است!
آنچه بین آن دو جریان داشت، عشق نبود، جاودانگی بود...
| جاودانگی / میلان کوندرا |