می نازم به ناز عشق
می بازم به نرد تو
می رقصم به ساز عشق
می گردم به گرد تو
...
می کوبم به طبل عشق
میشنوم صدای تو
می خوانم نماز عشق
می باشم گدای تو
...
می کارم نهال عشق
می چینم بلال تو
می گیرم به فال عشق
می نوشم زلال تو
...
می نالم به درد عشق
می بالم به نام تو
می گیرم گلاب عشق
می گردد به کام تو
...
می شینم کنار عشق
می بینم خیال تو
می خندم به کار عشق
می گریم به حال تو
...
می سوزم چو شمع عشق
می سازم به فصل تو
می آیم به جمع عشق
می ترسم به قتل تو
...
می مانم به پای عشق
میخواهم هوای تو
می کوشم به راه عشق
می پوشم ردای تو
عبدالنبی اکبری
درد را چون باد رَسـتن میرســــد
هر که وا کردش، شکستن میرسد
زخم اگر مانَد، برایت ریــــشه شد
تا رهــا کـردی، شــکفتـن میرسد
هر غـباری چون نشــــیند بر دلت
با نسیـــمِ مهـــــر، رفتن میرسد
چون چراغی در دلِ تاریـــکِ شب
با جــــوانه نورِ رســــتن میرسد
هر شکستی گرچه خاری در رَه است
لیک بعد از خار، گلشـــــن میرسد
هر که با آتــش بســــوزاند غمش
صبـــــحِ فـردا را به دیدن میرسد
هرچه دل بگذاشت، سبک شد بار تو
دل به پـــــرواز است، رفتن میرسد
بیت های دلــگشا آمد بهــــــــــار
نور شــــادی را به چــــیدن میرسد
علی حکمت اندیش
عشق را باید صدا کرد و به فریادش رسید
در الف تا میم و کاف و نون به امدادش رسید
با صفای قلب باید عشق را آبش دهی
مثل گلدانی به آب و نور و ایرادش رسید
عشق را باید بسازی مثل قصری با شکوه
کم کم و آهسته تا بر جای آبادش رسید
عشق گاهی سخت و یعنی چون حروف ابجد هست
غیر ممکن می شود بر رمز اعدادش رسید
با زبان خوب فارسی سعی کن رامش کنی
با زبان هم می شود گاهی به ایجادش رسید
گرچه صد در صد نباشد پس چه جای دلخوری
می شود در کافه ای هم بر لیمونادش رسید
عشق را باید بلد باشی بسازی خوب و خوش
نابلد اصلا کجا آخر به هفتادش رسید
هر کسی فارسی نفهمد شک نکن بیهوده هست
سخت می گردد چنین دیگر به ارشادش رسید
ای خدا رحمت به آن فردوسی شاعر که گفت
هر که فارسی را بلد شد خود به میعادش رسید
سعید غمخوار
دوستت دارم
و فکرِبودنِ تو
چون بارانی ناگهانی
بر کویرِتشنه ی لحظههایم میبارد
و سبزههای امید را
بر جانم میرویانَد.
حسین گودرزی
چشم های تو عجیب خمار و تماشایی ست
شبیه تاج محل هندوستان اوج زیبایی ست
لبخندت برترین امپراتوری در قلب هاست
با اقتدار کوروش در حال فرمانروایی ست
دکتر سجاد فرهمند