من اگر غزل سرایم،جهتِ تو می‌سرایم

من اگر غزل سرایم،جهتِ تو می‌سرایم
تواگر جفا نمایی زچه رو غزل سرایم.

بِنِگر سرشکِ غم را که زدیده ام ببارد
بشِنو نوای غم را تو میانِ ناله هایم.

صنمازروی مهرت به منِ غمین نظرکن
به فریبِ وعده هایت بنَما زغم رهایم.

اگرم شود مُیَسر که دمی تورا ببینم
برسدبه گوشِ عالم همه صوتِ خنده هایم.

درِ خانه ات زدم من به امیدِ وصلِ رویت
بنَما ترحمی، زانکه زیاده بی نوایم.

نبوَد مرا تحمُل که به انتظار مانم
قدمی زروی لطفت بگُذار در سرایم.

گله ها نمودم ازتو نشنیده کس صدایم
مگرآن صبا دهد گوش همی به شکوِه هایم.

به زمین عبث بگردی تو همی ز بهرِ صیدم.
که چو ماهی در دلِ بحر و چوباز در هوایم.

نبوَد مرا تحمل که شوَم اسیرِ دامت
گرهِ کمندِ عشقت بگشا زدست وپایم.

توجفا کنی به(پرویز )وبه جای آن ببینی
که سلامتِ تو خواهم شب وروز از خدایم.


پرویز مهرابی

من که شاعری بلد نیستم

من که شاعری بلد نیستم
تو حرف می زنی
و دانه دانه
واژه لبریز می شود
از انار لبهایت

مریم ابراهیمی

دانه‌های نفست،

دانه‌های نفست،
در باغچه دلم جامانده
برگرد و ببین
هرشب چه زیبا آبیاری‌اش می‌کنم با اشک

مهدی وفازاده

تکه های زیبای زندگی اند

تکه های زیبای زندگی اند
همین حس هایی
که لایِ در ِباز وبسته
می مانند

که بی دغدغه از سایه ها
روی هم می افتند
وسطِ درد و روزمره

شاید کوچک
اما به قدر یک جهان کافی

نازنین رجبی

امشب دل من شبیه پنجره‌ای‌ست

امشب
دل من شبیه پنجره‌ای‌ست
که کسی از آن رفته
و باد هنوز نمی‌داند
چطور باید پرده‌ها را آرام کند.

اسم تو
روی لب‌های من نمی‌ماند
ولی هر بار که فراموشت می‌کنم
جایی در درونم
جرقه‌ای کوچک
مثل یادِ چیزی که هنوز نسوخته
برمی‌گردد.

من راه می‌روم
و قدم‌هایم به جای خیابان
روی خاطره‌ها رد می‌گذارند.
آدم گاهی
برای عبور کردن
باید از خودش بگذرد
نه از دیگری.

و در دل من
هنوز روزنی مانده
که از آن
نور می‌چکد
بی‌آن‌که نامِ صاحبش را بدانم.


هامون حافظی