دیدم دو عاشق شکست خورده
دیدم هریک قلب دیگر را بُرده
دیدم هر دو مست اما نخورده
دیدم که بودن پیش هم برده
دیدم که پشت به هم دادند
دیدم هنوز قلب هم را پس ندادند
دیدم که درمان دلِ هم را دارند
اما هنوز باخود لج دارند
محمد محمدی
بهارِعشق من تو یی،بیابه من جفا
مکن
قرارِ قلب من تویی،دگر مرا رهامکن
فقط تویی نگار من،تمامِ اعتبار من
بیا بمان کنار من،مرا زخودجدامکن
امیدِ این دلم تو یی،چراغ محفلم تویی
عزیزِمنزلم تویی،به من بجزوفا مکن
قسم به اشک عاشقان،به عشق پاک بیدلان
بیا مرا تو مهربان،اسیرکوچه هامکن
اُمیدُآرزوی من،نسیمِ نیک بوی من
دمی بیا بسوی من،مراتو بینوامکن
تویی شفای درد من،دوایِ رویِ زرد
من
مکن دگر تو طردمن،بیا مرا فنا مکن
به عهدخودبکن وفا،بیامکن به من جفا
زخودمکن جدامرا،به دردمبتلا مکن
تویی طبیب دردمان،نرو تو نزد ما
بمان
بکن تو رحم بر(خزان)،مراتوبی دوا
مکن
علی اصغر تقی پور تمیجانی
دیدی که گنه نکرده تعذیر شدیم
در دام گه حادثه ها پیر شدیم
در حسرت نوشیدن یک جرعه آب
گمگشته این کویر بی پیر شدیم
در بین سراب تا سرابی دیگر
از سوز عطش ز زندگی سیر شدیم
بنگر که چگونه تکیه بر باد خیال
بازیچه بازیگر تقدیر شدیم
از بس که برهنه پا دویدیم به راه
از تاول و زخم پا زمینگیر شدیم
گفتند سحر دو منزل از ره مانده
رفتیم و رسیدیم ولی دیر شدیم ...
آرزو بزن بیرانوند