دردِ ما را جز تو درمانی نباشد یا احد
کن تو درمان جز تو درمانی نباشد یا صمد
رویِ لیلی از تجلیِ تو زیبا بوده است
ور نه زیبا روی باشد در جهان افزون ز حد
لَمۡ یَلِدۡ گویم وَلَمۡ یُولَدۡ یقینم این بُوَد
چون تو هرگز نیست هرگز، عاشقان را کن مدد
دل ندارم در برم دریاب دل را دلبرا
هجر جانان خود تو می دانی کجا ها می کشد
از فراق یوسفش یعقوب چشمش شد سفید
یا یکی هم در رَهِ عشقش زلیخا می شود
یا رب اندر راهِ جانان چون مرادِ من تویی
یار چون آیینه اِی بهرِ تماشایت بُوَد
محمد صادق حارس یوسفزی
باگل رخسار وصلت گلها زخاری میکشم
من همان یارم که از زلفت بهاری میکشم
تاکه از لب تشنگانت میچکد یک قطره آب
از لب لعلت که می نوشم کناری میکشم
گرنویسم از تو هرحالی ز خود از خستگی
هر زمان با حال دل، در یادگاری میکشم
ناله ها دارم به صد رنگ از تغافل هاو راز
بی سبب از دست تو بر دل غباری میکشم
می روم در راه عشقت تا به منزلگاه وصل
از شراب لعل رویت، در باده نابی میکشم
امین طیبی
صبح غمگین کودکِ غزه
بر دلم داغِ دیگری دارد
زانوانش گرفته در آغوش
چهره اش چشمه تری دارد
در نگاهش عمیق خیره شدم
دیده اش از امید ، خالی بود
خنده اش را اگر نمی بردند
روزگارش همیشه عالی بود
بوسه های عمیق مادر نیست
باز دست و دل پدر سرد است
آه دنیا چه جای بی رحمیست
قلب او قدر کوه ، پردرد است
حسبی الله ، روی لبهایش
کار او گرچه گریه زاری بود
با تمام وجود می دیدم
آه در گونه هاش جاری بود
با تمام غمی که در دل داشت
او نماد ِجهاد انسانی ست
از هر اهریمنی نمی ترسد
گرچه در خاک خویش زندانی ست
آی غزه ، صبور ِزخمیِ من
می رسد باز بانگ آزادی
یک جهان با تو است باور کن
با تو که زیر مشت و فریادی
مهین خادمی
قسم به آن پالتوی پوست که بر تنت رقاصه میکند.
قسم به آن ذوق تو ، به هنگام دیدن من.
قسم به آن حالت اغما قبل این آمدنت.
و قسم به این دیدار که مرا زنده نگه میدارد.
قسم به این روز ها که من بدون تو زنده ام.
لعنت به این روز ها که من بدون تو زنده ام.
لعنت به این دوری.و این دوری. و این دوری .
قسم به اسم پاک تو که معدن جادویست.
قسم به نام تو که سرود آهویست.
نفس در این خانه ی سرد بی تو جامد می شود.
جسم من بدون تو شروع به تجزیه شدن میکند.
ماندن در این غربت اعیوب ها میخواهد.
چه کنم که من از دار و دسته ی مجنون هام.
سیّد ستاره حیدری