ازیاد رفته ای

ازیاد رفته ای
پیراهنِ آبی
به شب هایت نمی آید
وَاز غروبِ جمعه ها
شقایقی به خاطرِ اندوه اَت
در اشک وُخون
غوطه می خورد

تنها نشسته ای
به رویاهایِ قاب هایِ قدیمی
دردِ میخ هارا می فهمی
وَ
پیشانی یِ زنبق هارا می بوسی

ازیادرفته ای ، وُ
درامتدادِ پلک هایت
ارغوانی برایِ شکوفه ها می خواند
شُرابه هایِ اشک
ناز می کند
پس اتفاقِ ساده ای ست
تردیدِ آن گُل سوری
یا ، آشوبِ ، برگ هایِ سپیدار ...


فریدون ناصرخانی کرمانشاهی

نه دل از مخمصه عشق تو بیرون خواهد شد

نه دل از مخمصه عشق تو بیرون خواهد شد
و نه این گونه زلب های تو گلگون خواهد شد

من همان ماهی رودم که پر از وسوسه اقیانوس
فارق از قایق صیاد شبی صید تو خواهد شد

شیر این بیشه تویی و منم آن طعمه بازیگوش
عاقبت این طعمه ی سر به هوا سهم تو خواهد شد

آسمان هم شده هم صحبت من هر شب و هر صبح
روزگاری به صدای سخنت گوش من آذین خواهد شد

مست ز میخانه برون آمدم و جانب بتخانه شدم
صنما این منم آن بنده عاصی که شبی عبد تو خواهد شد


برکه را می نگرم تا که تو را باز ببینم امشب
یک شبی روی تو در آب که نه در بر من خواهد شد

محمد سعید بویه

ای آسمان، آهنگ زمان را آهسته تر بنواز

ای آسمان،
آهنگ زمان را آهسته تر بنواز
بگذار نفس زندگی را
که از دل گل محمدی بر می خیزد
لحظه ای بر گونه های خود احساس کنم.

شب که فرا می رسد
دل در سینه ام آرام نمی گیرد
نگرانم
نکند چشم نیلوفر
به هنگام صحر
باز نشده خاموش شود
آه ....
نمی خواهم صدای تیک تاک ساعت را بشنوم
انگار نوای جدائی را می خواند
حتی فرا رسیدن روز
و، بهاری دیگر
همه پایان زندکی را زمزمه می کنند،
و من سرگشته به دنبال تو می گردم.

در سرزمین ابدیت که در هیج کجاست
تو را خواهم یافت
در آغوشت خواهم کشید،
چراغ زمان را خاموش خواهم کرد،
و تو را خواهم بوسید.
آری عزیزم دوستت دارم.


دکتر محمد گروکان