درون عکس جدیدت که دیدم آن همه بیم
دوباره قلب مریضم دوپاره شد از نیم
به چشم های تو ترسی عجیب می رقصد
به غصه خنده لب های تو شده تسلیم
تو که به راه خودت رفتی و به من گفتی
که این برای من و توست بهترین تصمیم
پس این همه نگرانی درون چشمت چیست؟
بگو که من نگرانم هنوز مثل قدیم
نگو به من که پشیمان شدی تو از رفتن
نگو که منتظرش بوده ام دوتا تقویم
بگیر ماهی قلبم هنوز هم تازه ست
بکن تو رابطه قبل بین ما ترمیم
نه ، اصلا هر چه تو خواهی بزن مرا بشکن
بنای تازه ای از ما بکن خودت ترسیم
برای تو همه زیبایی و تو هم از من
چه عادلانه جهان بین ما شده تقسیم
بیا فقط خود تو التیام تیرادی
بیا ، تمام غزل های من به تو تقدیم
تیرادمولوی
باز خزان آمد و از بحر شدیم بر بیابان
ترسم این چند تکه اسباب برود کف خیابان
دلمان خوش شده سرگرم از این اوضاع و احوال
غافل از آنکه نه تضمین شده این شغل نه آن زندگی و جان
بهمن دشتی فر
ای دوریَت حماسه یٍ ویرانگیِ شمع
برگرد به سوگ و ماتمٍ پروانگی شمع
پایان ندارد این همه مِنهای بی امان
ای خطِ بی کرانگی تقسیم شو به جمع
اندوهِ جای خالیَت اوج عظیمت است
از بودنت خبر رسان، بازم نظر به سَمع
ای شادیِ موذ ب کاذب بگو چرا
اینگونه ساده میکنی من را ز گریه منع
جان که را گرفتم و پنهان شدم که تا
اینگونه پای کُشتنم قلب توشد به زَمع
داد از کدام فتنه ها رو به خدا بری
وقتی اثر نمیکند آیین و دین و شرع
باز ا که فصل آمدنت فصل دیگریست
ای دوریت حماسه ی ویرانگی شمع
میلاد چهارمحالی زاده