گفته بودی بعد من یاری نمی گیری دگر
جز خیال عشق من خوابی نمیبینی دگر
از تبم می سوزی و ناله فراوان می کنی
کل دنیا را غم و بیهوده پنداری دگر
توچه آسان رفتی و یادم فراموش کرده ای؟!
آتش عشق مرا اینگونه خاموش کرده ای؟
خاطراتم را که هیچ از قلب و یادت برده ای
بی وفا تو بعد من بیگانه را بوسیده ای؟
لااقل با یاد من دیگر عزاداری نکن
عهدمان بشکسته ای با او وفاداری بکن
عشق معصوم مرا از قلب چون سنگت بگیر
پس بده احساس من از قلب بیمارت بگیر
لانه کردی بعد من بر پشت بام دیگری
عشق من بودی و حالا هم نشین دیگری
گرچه رفتی و نماندی بر سر پیمان ما
رحم کن بر عاشق دیگر نکن بر او جفا
وحید مشرقی
سپید شد چشمهایم به راه آمدنت
چه سخت است انتظار در نیامدنت
گرفته راه گلو را بغضهای آلوده
نفسنفس میشمارم برای بودنت
صدای آمدنت را بهار فهمیده
وزید عطر دلانگیز از رسیدنت
بیا قدم به چشمم گذار از بودن
چگونه اشک نریزم برای دیدنت
هوای آمدنت گرفت قرارم را
فدا کنم سر و جان را برای ماندنت
رسول مجیری
عشق
لرزشِ کوچکیست
در هندسهی روزمره؛
آنقدر نامرئی
که هیچ آزمایشگاهی
به سنجشِ سکوتش
نمیرسد.
سیدحسن نبی پور
حاجت تو روا شود ، فاطمه چون صدا شود
ذکر خدا و فاطمه ، حج تو بینوا شود
حق تو کوثری بود ، باطل ابتری بود
دخت نبی که در جهان ، حامل نینوا شود
شاه کلید هر دعا ،مرهم و مرکز دوا
قلب زمین و آسمان، حادثه در کسا شود
شاه چراغ کهکشان، قلب تپنده ی زمان
تاج زنان عالمی ، زوجه ی مرتضا شود
عرش سیه به تن کند، ماتم این وطن کند
شیعه فغان ز دل کند، رحلت این هما شود
دست به دست و یکصدا ، همدل و جان و همنوا
اهل زمین به ناله و عرش خدا عزا شود
بنت رسول خاتم است ، سرور کل عالم است
امر کنید دیدگان ، اشک در او رها شود
شمس تمام خلقت است ، فاطمه کل امت است
کعبه اگر نباشد او ، شاکله ی منا شود
قطب نجابت و شرف، عمده یقین با هدف
پایه ی عفت و عمل، مزرعه ی حیا شود
آیه ی نظم زندگی، مظهر پاک بندگی
فاطمه چشمه ی نقی، زاده ی بی خطا شود
صدیقه فرخنده
دیگر نمیدانم در امتداد این جهانِ رمز آلود
سرانگشتانِ بی خیالی کدامین سمفونی را مینوازند
نزدیک شو...
شاید یک لحظه غفلت، مفهومِ صدا را تغییر دهد
و این جهان پستی را که ارتفاع گرفته است دگرگون کند
کریمی مژگان