ابرهای پاییزی
از پشت خورشید در نمی آیند
ترک خورده اند
مرمرهای سفید،
دیوارهای آجری.
چه نمای غم انگیزی:
نه برقی
نه رعدی
نه نم نم اشکی
نیشگونی؟
چکی؟
فریادی؟!
باتلاق دشت؛
باران
نمی خواهد
مگر؟!!
فریبا نوری
حافظا،شعرِ تو نازم که تویی استادم
هر غزل از تو بخوانم بدهد بر بادم.
هر زمانیکه فِتَددیده ی من بر شعرت
هرچه در روی زمین است روَداز یادم.
از میانِ مِی و مینا و نگار و دف و نِی
من به تک بیتی زدیوانِ خوشت دل دادم.
پیرِ فرزانه به ما گفت که هنگامِ بلا
غزلِ خواجه ی شیراز کُند دلشادم.
آنقَدَر من به غزلهای تو پا بند شدم
که مگر شعرِ تو زین بند کند آزادم.
آنچنان واله شدم بر سخنِ شیرینت
در گمانند خلایق، نکند فرهادم.
خُرده گیرندکه(پرویز) زحافظ کم گفت
خواهم ازحق که مرا عفو کنداستادم.
پرویز مهرابی
در نگاهت آسمانی، بیکران میریزد از نو
هر ستاره سجده آور، بر روان میریزد از نو
گرچه دریا با تلاطم، صد جهان در خویش دارد
موجِ چشمِ تو زِ دریا، کهکشان میریزد از نو
هر نفس با نامِ تو، جانم به رقصی میکشاند
بر لبم شعری الهی، بیامان میریزد از نو
عشقِ تو آئینهای شد، در دلِ ویرانِ هستی
کز شکستن، عالمی رنگینکمان میریزد از نو
آن مهی کز نور او شبها دلم روشن بمانَد
رازِ عشقی جاودانه، بر زبان میریزد از نو
محمد مصطفی لونی
احساس من با عطر عشقت بی نظیره
من با وجودِت غرقِ دنیایی قشنگم
این زندگی بی چشمِ نازِت سخت میشه
وقتی نباشی شک ندارم توی جنگم
با طعم عشقِت خوب شد حالم عزیزم
مستِت شدم، بوسیدنِت واسم شرابه
آسونه واسم با تو این دنیای غمگین
تقدیر من وقتی که هستی بی عذابه
بی چشمِ خوش رنگِت نباید زنده باشم
من آدمی دلتنگ میشم بی نگاهِت
ای کاش همراهم بمونی تا که هر شب
یک شهر روشن باشه با رخسارِ ماهِت
اینجا بمونی کاش با گرمای عشقِت
هر لحظه بی آغوشِ گرمِت فصلِ سرماست
من با تو دائم روزگاری ناب دارم
با عشق تو دنیای من لبریزِ معناست
هر شب هوای زندگی واسم قشنگه
غمگین نمیشم با تو از بارونِ یکریز
با بودنِت شبهای سردی نیست هرگز
چون با تو حسی خوب دارم توی پاییز
مهدی ملکی