قلب بارانی من

قلب بارانی من
آرام باش
هیچ محرمی نیست
رازهایت را نگه دار
آرزوهایت را دفن کن
کسی خریدارت نیست
ببین چقدر تنهایی
سرنوشتت را بپذیر
چه غریبانه گذشت
روزهای تکراری بیهوده
هیچ کس بیاد تو نیست
آن مه لقا که هر شبت را
برایش اشک ریختی
معشوقه ی دیگری ست
بهتر است فراموشش کنی
بی وفا بر سرعهدنماند
پیمان ساده شکست
آن چشم ها با تو غریبه اند
از دنیای عاشقی
سهم توتنها هجران شد
سکوت کن
دلتنگ نشو
او دیگر نمی آید
پروانه عاقبت رفتنی ست
در پیله تنهایی خویش بمان


وحید مشرقی

از گلوگاه ابر آلود آسمان ، باران

از گلوگاه ابر آلود آسمان ، باران
تو باز هم قصه ی باریدن بباران

و از آن چشــــمان نافذ گریـــــان
تو باران باز هم قصه شستن بباران

کنون دردمنـــــدان تو باران
به خلوتگه عزلت، زار و گریان

که عــمری است در انتــــظار تو باران
سپید گشته چشمان و موهای جوانان

از گلوگاه ابر آلود آسمــان باران
تو باز هم قصه ی باریدن بباران

دل سنگ ستمکاران تو باران
بــشو با آب حق در نو بهاران

برای کیفر کفار بی ایمان تو باران
از آن شـــلاق دردآگینـــت بباران

چه زیبا میکنی همراهی اشک یتیمان
چه دریا میکنی زیبایی اشک غریـــبان


عبدالمحمد دریس سلمانی

دلتنگی ، سیاه و طولانی

دلتنگی ، سیاه و طولانی
بی هیچ روزنی
پیچیده بر دیواره های پیکرم
من ، فانوس به دست
دالان به دالان
انتظار را پیمودم
بی هیچ نوری
فانوس خاموش و
امید خاموش
راه دراز
مسیرم عبث
سایه شوم خیالات در پی
شعله هراس در سر
سردابه ها را پیمودم
دلتنگی سیاه و طولانی
مرا در برگرفته
بی هیچ روزنی


سمیه کریمی درمنی

پریچهرا.....

پریچهرا.....
جانم برایت بگوید که
در حریرِشب
پیکرِتو چون ماه می‌درخشد
و من،زمینی تشنه، در انتظارِنورِ تو
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم

حسین گودرزی