بوسههایت انار را میترکاند
نفسهایت سیب را میرساند
آغوشت ابر را میباراند
پائیز ترینی
تو!
باران حجتی
آخر به من بگو که تو طاقت می آوری
تو دل به من ببندی و من دل به دیگری؟
ما تکه های گمشده ی پیکر همیم
آیا رواست بر تن خود این ستمگری؟
آیا رواست چهره بپوشانی از خودت
از این و آن بنا بگذاری به دلبری
زیباترین صنوبر باغی ولی چه سود
بر شانه ی تو لانه ندارد کبوتری
ای بی نیاز کرده جوانسالی ات مرا
از شاخه های سبز درخت تناوری
من هیچ وقت از تو گریزی نداشتم
تن داده ام به عاقبت گریه آوری
تنها تویی که بر دل من حکم می کنی
جای تو را چگونه ببخشم به دیگری؟
شیرین خسروی
غاری یک نفره ام
در طبقه ی دوم آپارتمانی
در محله ای شلوغ
صبح ها
بیرون می زنم از خودم
دنبال کوهی
که جا برای غاری یک نفره داشته باشد
شب ها
بر می گردم به خودم
آتش روشن می کنم
و روی دیواره هایم
طرحی می کشم
از معشوقه ای
که ندارم
جلیل صفربیگی
لب های تو
روزهای قرمز تقویم منند
برای بوسیدنشان
باید همه چیز را
تعطیل کرد
محسن حسینخانی
بهتر است که
هرگز تمامی روحت را برای یک مرد
که چیزی از عشق نمیداند
عریان نکنی
تحمل تجاوز به روح
از هضم تجاوز به جسم
صدها برابر بدتر است
فرانتس کافکا