آه ، امشب گریه را نیمه ، تمامش می‌کند

آه ، امشب گریه را نیمه ، تمامش می‌کند
فاطمه در آستان خود ، غلامش می‌کند
هر کسی مهر امیرالمومنین در سینه داشت
فاطمه روز قیامت احترامش می‌کند


مهدی سلمانی

در لباسِ برّه گرگی وای اگر پنهان شود

در لباسِ برّه گرگی وای اگر پنهان شود
گلّه یک شب ناگهان با خاک و خون یکسان شود

خویِ درّنده کِشَد آیا مگر دست از عمل؟
فی المثل شمرِ لَعینی حافظِ قرآن شود

آه اگر رعیت ببیند اینکه در آبادیش
ناخَلَف انسانی از جورِ زمانه خان شود

باغ اگر افتد به دستِ باغبانِ بی غمی
چون بیابان گردد و جولانگهِ زاغان شود

خانِ ده، دل خوش مکن بر کاخِ ظلمت پایه ات
روزی آن با آهِ خلق از پایه اش ویران شود

علی پیرانی شال

دیوانه عزای غم بگیری تا کی؟

دیوانه عزای غم بگیری    تا کی؟
هی زنده شوی و هی بمیری تا کی؟
باید به فراموشی عظما برسی
او رفته چرا نمی‌پذیری تا کی؟


مریم رحمتی ماریا

چه بگویم من از این شب بی مهتاب

چه بگویم من از این شب بی مهتاب
از این شب بارانی
که فقط یک روز دیگر
از تقویم زمان را خط زد و رفت
با شب چراغ نارنجی اندوه
به مزار ارزو ها نزدیکم ساخت
من و این شبی خاموش
ناگذریم پشت این دیوار های بلند
از ورای این پنجره باران خورده
با ورود سحر
به خورشید سلامی بکنیم

صبا رسا