به زیبایی این روزِ پائیزی

به زیبایی این روزِ پائیزی
به عطر خوشِ سیبِ باغ دهریزی
به خوش طعمیِ یک استکان چای ِ آتیشی
جانا
مهمان دلم باش
از چه می‌گُریزی ،،،،

فرزانه شاهوردی

زندگی را دوختم بر تنم

زندگی را دوختم بر تنم
اندازه باشد
زار زد!
بی‌گمان
سایزِ دخترِ همسایه باشد!
سرخ کردم صورتم را
با خونِ جگر
گفتی: ای دریغ!
باز بوی کباب
از خانه‌ی همسایه باشد
همدمم شد
شعر و کتاب و شاعری
سرخوش گذشتی از بَرَم
گفتی: فروغ؟!
آشناست
لابد نامِ دختر همسایه باشد
واژه واژه شعر گفتم
شاعر شدم
خواندی
کتابِ شعرِ مرا
گفتی: زیباست!
نکند کارِ دخترِ همسایه باشد!


ناهید ساداتی

به جز تو یا الهی، هیچ یاری نیست در سختی

به جز تو یا الهی، هیچ یاری نیست در سختی
نه صدایی، نه نگاهی ، پناهی نیست در سختی
دل از دنیا بریدم تا که در درگاه پاکت من
بدانم جز تو، کس را اقتداری نیست در سختی
گهی افتان و خیزانم، در این دنیای بی‌رحمی
ولی تا نام تو گویم، خیالی نیست در سختی
دلم از خلق عالم خسته شد، بی‌مهرت ای معبود
که جز تو، بر لبانم یادِ یاری نیست در سختی
دلم با اشک می‌سوزد، درون سینه‌ام قحطیست

که جز لطف تو، نگاهی نیست در سختی
اگر طوفان بیاید، ای امانِ جانِ سرگردان
اگر ویران شود جانم، بجز تو نگاهی نیست در سختی
تو آن نوری که می‌تابی، بر این قلب پر از ناله
و جز نامت، برایم یادگاری نیست در سختی
به اشک و توبه آیم، تا ببخشی بارِ غفلت‌ها
که جز تو، راهِ برگشت از گناهی نیست در سختی
پس از عمری دویدن در پیِ فانی و بی‌پایه
بگویم جز تو یارب، ماندگاری نیست در سختی
رضا گفتا به دل، جز حق نگاری نیست در سختی
که جز لطفِ خدا، غم‌ گساری نیست در سختی...

سید رضا آقازاده

گر خزان با جلوه هایِ نوبهاران پُر شود

گر خزان با جلوه هایِ نوبهاران پُر شود
گوشه هایِ نغمه ی سبزِ هَزاران پر شود

آسمان گر که گشاید بر زمین آغوشِ مِهر
نهرها با نم نم آبیِ باران پُر شود

لاله ی سرخِ بهاری سر برآرد گر به عشق
بلبلانِ نغمه خوان بر شاخساران پر شود


بارِ خود بندد اگر نامهربانی های پیر
با جوانان، شهرهایِ شهریاران پر شود

گر محبّت ها فرو ریزد غبار کینه را
صورتِ آیینه از لبخندِ یاران پر شود

پایکوبان می شود دشت و دمن با نرگسان
صحنه ها از عشوه های گلعذاران پر شود

مهر می آرد به دل ها مهربانی و امید
برکه ی خشکِ قرارِ بیقراران پر شود

چهره ی پاییز لبریز از تبسّم می شود
جامِ جالیز از صفای روزگاران پر شود

نافه ی شعری بجوشد گر به دامانِ غزل
از شمیمِ هر غزالش، جویباران پر شود


اسماعیل پیغمبری کلات

دردبی شمار

ضجه های دل من درد آور شده است
هر روز از روز قبل بیشتر شده است


با این میزان از درد و غصه و اندوه
حسابش از دست خدا هم در شده است


دکتر سجاد فرهمند